راه ترقی - برترین ها / مو به مو شاید سریالی نباشد که همه را راضی کند، اما قطعاً سریالی است که دیده میشود، فکر ایجاد میکند و باقی میماند. در کنار استراتژی هوشمندانه پلتفرم شیدا، حضور پرویز شهبازی با جهانبینی خاصش، این اثر را به یکی از متفاوتترین محصولات اخیر نمایش خانگی تبدیل کرده است. سریالی که نشان میدهد هنوز هم میتوان بدون زرقوبرق، با صداقت و جسارت، از زندگی مردم عادی حرف زد؛ مو به مو.
در میان سیل سریالهای شبکه نمایش خانگی که اغلب در خانههای لوکس، روابط پرزرقوبرق، بحرانهای اغراقشده و تعلیقهای مصنوعی سیر میکنند، «مو به مو» ساخته پرویز شهبازی تصمیم میگیرد مسیر دیگری را انتخاب کند؛ مسیری کمزرقوبرقتر، صادقانهتر و البته تلختر. سریالی که نه با قتل و معماهای نمایشی، نه با خیانتهای شوکآور و نه با غافلگیریهای فانتزی، بلکه با زندگی عادی، تصمیمهای اشتباه و فرسایش تدریجی انسان معمولی پیش میرود. این انتخاب، در فضای امروز نمایش خانگی، جسورانه و خلاف جریان است.
پیش از ورود به خود سریال، نمیتوان از برند شیدا چشمپوشی کرد. شیدا بهعنوان پلتفرمی تازهتأسیس، از همان ابتدا نشانههایی از یک استراتژی متفاوت بروز داده است؛ از جمله پخش دو قسمتی سریالها. تصمیمی که در نگاه اول شاید صرفاً یک انتخاب برنامهریزی به نظر برسد، اما در عمل نوعی احترام به مخاطب محسوب میشود. شیدا بهجای کشدادن بیدلیل روایت و فرسایش حوصله تماشاگر، تلاش میکند ریتمی منظم، قابل پیگیری و همراهکننده ارائه دهد.
از سوی دیگر، شیدا با دعوت از کارگردانها و تهیهکنندگان مطرح و بستن کستهای سنگین نشان داده که بهدنبال حضور جدی در صنعت تصویر است، نه صرفاً پر کردن آرشیو. این پلتفرم همزمان با استفاده از چهرههای شناختهشده، مسیر چهرهسازی را نیز در پیش گرفته؛ رویکردی که سالهاست در صنعت سریالسازی جهان مرسوم است: تربیت بازیگر در سریال و معرفی او به سینما. نمونههای موفق این سیاست را پیشتر در آثاری مانند «بامداد خمار» دیدهایم و «مو به مو» نیز در همین مسیر حرکت میکند.
پرویز شهبازی در نخستین تجربه سریالسازیاش، برخلاف انتظار، سراغ فرمی متفاوت نرفته، بلکه جهان آشنای سینمایی خود را بسط داده است. جهان طبقه متوسط، آدمهای خاکستری، شکستهای تدریجی و اخلاقی که زیر فشار اقتصاد تحلیل میرود. اگر با فیلمهایی چون «نفس عمیق»، «دربند»، «مالاریا»، «طلا» یا «رکسانا» ارتباط برقرار کرده باشید، «مو به مو» برایتان ناآشنا نخواهد بود؛ نه بهخاطر تکرار، بلکه بهدلیل تداوم یک دغدغه.
شهبازی بار دیگر نشان میدهد که بهجای روایتهای پرهیجان، به فرسایش آرام انسان علاقه دارد. او سقوط را ناگهانی تصویر نمیکند؛ بلکه آن را قدمبهقدم، مو به مو، پیش چشم مخاطب میگذارد.
در مرکز روایت، منصور قرار دارد؛ مردی از طبقه متوسط که زیر بار بدهی، فشار اقتصادی، مسئولیت حضانت فرزند، انتظارات خانوادگی و وسواس برای «موفق بودن» له میشود. منصور نه خلافکار است، نه قهرمان، نه حتی قربانی مطلق. او شخصیتی خاکستری است که تصمیمهای اشتباه میگیرد و پیامدهای آنها را به «تقدیر» نسبت میدهد.
اینجا یکی از مهمترین لایههای فکری سریال شکل میگیرد: جدال جبر و اختیار. «مو به مو» بارها یادآوری میکند که حادثه چیزی جز اراده انسان نیست. منصور گودالی را که در آن افتاده، مدام عمیقتر میکند، اما خودش را اسیر بدشانسی، خوابها و نشانهها میداند. این نگاه، ادامه همان مسیری است که شهبازی سالها در آثارش دنبال کرده: تأکید بر عاملیت انسان، حتی در دل شرایط ناعادلانه.
ریتم کند سریال، بهویژه در قسمت اول، ممکن است برای برخی مخاطبان عادتکرده به هیجانهای لحظهای، چالشبرانگیز باشد. اما این کندی، نه ضعف، بلکه بخشی از جهانبینی اثر است. شهبازی میداند که در زندگی واقعی، فروپاشی ناگهانی نیست؛ آرام و خزنده است. همین صداقت روایی باعث میشود مخاطب بهجای مصرف سریع داستان، درگیر موقعیتها شود.
یکی از دستاوردهای مهم «مو به مو»، تصویر کردن تنهایی انسان معاصر است. منصور حتی زمانی که همسر، فرزند و منشی دلسوز دارد، تنهاست. ترک همسر دوم در قسمت دوم، نه یک شوک دراماتیک، بلکه نتیجه منطقی فرسودگی روانی و مالی اوست. شهبازی بدون اغراق، نشان میدهد چگونه فشار اقتصادی میتواند روابط انسانی را از درون تهی کند.
شهبازی در «مو به مو» بیش از همیشه به بیطرفی دوربین وفادار است. او نه تلاش میکند مخاطب را وادار به همدلی با منصور کند و نه او را به نفرت سوق میدهد. دوربین صرفاً تماشاگر است. همین رویکرد باعث میشود مخاطب از انفعال خارج شود و مدام از خود بپرسد: اگر جای منصور بودم چه میکردم؟
مو به مو تنها یک درام شخصی نیست؛ سریالی است با لایههای روانشناختی، جامعهشناختی و اقتصادی. روانشناسی شخصیتی که زیر فشار مدام تصمیمهای غلط میگیرد؛ جامعهشناسی طبقه متوسطی که در حال فرسایش است؛ و اقتصادی که بیرحمانه اخلاق، روابط و امید را میبلعد. سریال نه سیاهنمایی میکند و نه فانتزیسازی؛ بلکه واقعیتی آشنا و قابل لمس را تصویر میکند.