جمعه ۱۲ دي ۱۴۰۴
دانش

علم گریه؛ چرا فقط انسان‌ها از فرط احساسات اشک می‌ریزند؟

علم گریه؛ چرا فقط انسان‌ها از فرط احساسات اشک می‌ریزند؟
راه ترقی - زومیت /گریه، تقریباً منحصر به انسان‌هاست. چشم‌های خیس ما نه فقط احساسات را نشان می‌دهند، بلکه پیام‌های اجتماعی و درونی می‌فرستند. اشک‌های انسان تنها نمک و آب ...
  بزرگنمايي:

راه ترقی - زومیت /گریه، تقریباً منحصر به انسان‌هاست. چشم‌های خیس ما نه فقط احساسات را نشان می‌دهند، بلکه پیام‌های اجتماعی و درونی می‌فرستند.
اشک‌های انسان تنها نمک و آب نیستند؛ آن‌ها ترکیبی از عشق، اندوه، ترس و آرامش‌اند و نشانه‌ای عمیق از زنده بودن ما هستند. برخلاف حیوانات دیگر، انسان‌ها می‌توانند از روی احساس واقعی گریه کنند و این اشک‌ها پیام‌های اجتماعی و درونی را منتقل می‌کنند.
بازار
گریه احساسی توسط شبکه‌ای از مغز و سیستم عصبی هدایت می‌شود و بدن را در طوفانی از تغییرات فیزیولوژیک فرو می‌برد. اشک‌ها به‌عنوان ابزاری اجتماعی تکامل یافته‌اند؛ آن‌ها ضعف را آشکار، همدلی دیگران را جلب و به ثبات گروه‌های انسانی کمک می‌کنند.
فرهنگ و تربیت مشخص می‌کنند چه زمانی و در چه شرایطی گریه مجاز است و جنسیت نیز نقش مهمی در این محدودیت‌ها ایفا می‌کند. اما گریه احساسی نه ضعف، بلکه ابزاری مطمئن و قدیمی برای برقراری ارتباط، هماهنگی اجتماعی و مدیریت هیجانات انسانی است.
اولین اشک بی‌صدا می‌آید؛ چشم را پر می‌کند و روی گونه می‌لغزد. از نظر علمی شاید فقط محلولی نمکی باشد، اما برای کسی که در خلوت گریه کرده، اشک هرگز فقط آب‌نمک نیست. اشک ترکیبی از عشق، اندوه، ترس و آرامش است؛ نشانه‌ای ساده اما عمیق از زنده‌بودن انسان است.
اگر به طبیعت بروید، از هر ساوانایی عبور کنید یا کنار برکه‌ای جزرومدی بایستید، چشم‌های براق را تقریباً همه‌جا می‌بینید: چشم زرد تمساح، نگاه تیره اسب یا چشم‌های سیاه فوک که از آب بیرون می‌آید. همه این چشم‌ها مرطوب‌اند و همه این جانوران می‌توانند اشک تولید کنند.
اما تقریباً هیچ‌کدام از آن‌ها، دست‌کم آن‌طور که علم می‌گوید، مثل انسان‌ها از روی احساس گریه نمی‌کنند. در بیشتر حیوانات، اشک نقش فیزیولوژیک دارد: مرطوب‌کردن چشم، شستن گردوغبار یا محافظت در برابر عفونت. حتی در خزندگان و پرندگان هم گاهی ترشح اشک دیده می‌شود؛ پدیده‌ای که به باورهایی مثل «اشک تمساح» دامن زده است. بااین‌حال، گریه احساسی یعنی اشک‌هایی که پس از غم، شادی، شرم یا حتی دیدن صحنه‌ای تأثیرگذار در فیلم جاری می‌شوند، تقریباً فقط در انسان دیده می‌شوند.
اینکه احساسات ما از چشم‌ها بیرون بریزد، ویژگی عجیبی است. گاهی آزاردهنده به نظر می‌رسد، اما گاهی هم یکی از صادقانه‌ترین واکنش‌های بدن است. پرسش اینجاست: چرا انسان؟ چرا تکامل به ما گریه‌ای داده که هم‌زمان دیدمان را تار می‌کند و آسیب‌پذیری‌مان را آشکارا به دیگران نشان می‌دهد؟
اشک چیست؟
پیش از آنکه بیش از حد در منظره احساسات پیش برویم، بهتر است اشک را به‌عنوان پدیده‌ای فیزیکی از نزدیک ببینیم.
اشک‌ها ساختاری پیچیده دارند؛ ترکیبی از آب، چربی‌ها، نمک‌ها، پادتن‌ها، آنزیم‌ها و گاهی هورمون‌های استرس. همه اشک‌ها هم شبیه هم نیستند. دانشمندان معمولاً از سه نوع اشک نام می‌برند: اشک‌های پایه، اشک‌های انعکاسی و اشک‌های احساسی.
اشک‌های پایه و انعکاسی تقریباً در همه پستانداران و بسیاری از حیوانات دیگر دیده می‌شوند. این اشک‌ها وظیفه‌ای ساده اما حیاتی دارند: مرطوب نگه‌داشتن چشم و شفاف ماندن دید. کارشان بی‌سروصداست و معمولاً متوجه‌شان نمی‌شویم.
اما اشک‌های احساسی فرق می‌کنند. آن‌ها غیرقابل‌پیش‌بینی‌اند و معمولاً در لحظه‌های عاطفی شدید سراغمان می‌آیند؛ وقتی موسیقی‌ عمیقاً تحت‌تأثیرمان می‌گذارد، کسی ما را می‌بخشد، یا اضطرابی قدیمی بالاخره فروکش می‌کند و بدن آرام می‌شود.
حتی ترکیب شیمیایی‌ اشک‌ها هم متفاوت است. در اشک‌های احساسی مقدار بیشتری از مواد مرتبط با استرس مثل پرولاکتین و هورمون آدرنوکورتیکوتروپیک، دیده می‌شود؛ گویی چشم‌ها بخشی از فشار روانی ذخیره‌شده در بدن را بیرون می‌ریزند.
آیا حیوانات دیگر هم مثل ما گریه می‌کنند؟
می‌دانیم بسیاری از حیوانات صداهای ناراحتی درمی‌آورند، ناله می‌کنند یا نشانه‌های روشنی از حالت‌های هیجانی نشان می‌دهند. وقتی سگتان را ترک می‌کنید، کنار در زوزه می‌کشد. فیل روی استخوان‌های خویشاوند مرده‌اش مکث می‌کند و با خرطوم لمسشان می‌کند. بچه‌ شامپانزه اگر از مادر جدا شود، فریاد می‌زند و به‌وضوح دچار وحشت می‌شود. تردیدی نیست که حیوانات احساس دارند.
اما اشک چیز متفاوتی است. بی‌صداست و ممکن است خیلی کوتاه باشد. در بسیاری از حیوانات، شاید آن‌قدر زود تبخیر شود که ما متوجه‌اش نشویم یا در زمان و زاویهٔ درستی برای دیدن آن قرار نداشته باشیم. وقتی می‌گوییم «احتمالاً انسان‌ها تنها حیواناتی هستند که اشک احساسی می‌ریزند»، منظور این است که بر اساس مشاهدات قابل‌اعتماد، ما تنها موجوداتی هستیم که به‌طور منظم و در پاسخ به احساسات، اشک‌هایی تولید می‌کنیم که به گردوغبار، آسیب یا محرک‌های شیمیایی مربوط نیستند.
داستان‌هایی دربارهٔ «گریهٔ سگ‌ها» هنگام بازگشت صاحبشان یا «اشک فیل‌ها» در سوگواری می‌شنویم. برخی از این لحظات شاید پاسخ‌های هیجانی واقعی باشند؛ برخی دیگر احتمالاً سوءتعبیرِ رطوبت اطراف چشم‌اند. تاکنون اما شواهد روشن و تکرارپذیری نیافته‌ایم که نشان دهد تولید اشک در حیوانی دیگر، در اوج احساسات، مثل انسان تغییر می‌کند.
مغزی که پشت چهرهٔ خیس است
برای اینکه بفهمیم چگونه به گریه‌کنندگان حرفه‌ای تبدیل شدیم، باید دستگاه عصبی‌ را بررسی کنیم که اشک‌ها را هدایت و هماهنگ می‌کند.
وقتی موجی از احساس از وجود ما می‌گذرد، فقط تجربه‌ای ذهنی نیست بلکه طوفانی است که کل بدن را درگیر می‌کند. دستگاه لیمبیک (خوشه‌ای از نواحی قدیمی مغز که مسئول تولید هیجان هستند) فعال می‌شود. قلب تندتر می‌زند، نفس تغییر می‌کند، گلو می‌گیرد، معده سنگین می‌شود و کف دست‌ها مرطوب می‌گردد. گاهی هم عصب خاصی در صورت به غدد اشکی پیام می‌فرستد: «رها کن».
گریهٔ احساسی روی همین شبکه سوار است و عمیق‌ترین احساس‌ها را به بدن پیوند می‌زند. پژوهشگران فکر می‌کنند گریه زمانی رخ می‌دهد که دو حالت متضاد دستگاه عصبی با هم برخورد کنند؛ مثلاً برانگیختگی شدید (استرس، سوگ یا ترس) همراه با احساس نسبی امنیت یا آرامش. تصور کنید در مراسمی همهٔ احساساتتان را فرو خورده‌اید و ناگهان دوستی آرام دستتان را می‌گیرد؛ تنش فروکش می‌کند و اشک‌ها جاری می‌شوند. بدن، به‌نوعی، حالتش را تغییر می‌دهد و همین هم‌پوشانی، سرریز را در چشم‌ها ایجاد می‌کند.
اشک به‌مثابه زبان اجتماعی
برخلاف بسیاری واکنش‌های درونی، اشک‌ها بسیار قابل مشاهده‌اند و فوراً چهره را تغییر می‌دهند: چشم‌های قرمز و صدایی گرفته و لرزان. از منظر تکاملی، این میزان دیده‌شدن شگفت‌آور است. حیوانات معمولاً ضعفشان را پنهان می‌کنند؛ ما آن را اعلام می‌کنیم.
یکی از ایده‌های جالب این است که گریهٔ انسان مثل «ابزار اجتماعی» تکامل یافته است. اشک‌ها پیامی روشن می‌فرستند: «ضعیفم، تهدیدی ندارم، کمک می‌خواهم...». همین پیام‌ها ممکن است به شکل‌گیری جوامع اولیهٔ انسان‌ها کمک کرده باشند. چهرهٔ اشک‌آلود می‌تواند خشم دیگران را آرام کند، باعث دلجویی شود یا پیش از شروع درگیری، تنش را کم کند.
به آخرین باری فکر کنید که کسی مهم جلوی شما گریه کرد. احتمالاً لازم نبود شک کنید که واقعی است یا نه. اشک‌ها نوعی اعتبار دارند؛ جعل‌شان سخت و خسته‌کننده است. به همین دلیل، اشک‌ها می‌توانند مثل یک «نشانهٔ اعتماد» باشند: یعنی می‌گویم من تحت تأثیر قرار گرفته‌ام، برایت اهمیت قائلم، آسیب دیده‌ام، کمی آرام شده‌ام، حالم خوب نیست و می‌خواهم این را ببینی.
گریه، همکاری و کودکیِ طولانی
انسان‌ها به‌شکلی همکاری‌محور ساخته شده‌اند که در میان حیوانات کم‌نظیر است. نوزادان ما به‌طرزی خنده‌دار ناتوان‌اند: سال‌ها نمی‌توانند راه بروند، خودشان غذا بخورند یا به‌تنهایی زنده بمانند. برای زنده نگه‌داشتن چنین موجودات شکننده‌ای، گونهٔ ما سامانه‌های پیچیدهٔ مراقبت و ارتباط را تکامل داد. نوزادان البته فوراً اشک احساسی نمی‌ریزند؛ گریه‌شان آوایی است. اما با رشد به کودکی و بزرگسالی، چهرهٔ اشک‌آلود ابزار دیگری برای ناوبری زندگی‌های اجتماعی پیچیده می‌شود.
در گروه‌های کوچک شکارچی–گردآورنده که بقا به پشتیبانی و هماهنگی وابسته بود، توانِ اعلام سریع و صادقانهٔ نیاز و آشفتگی هیجانی می‌توانست نجات‌بخش باشد. اشک‌های احساسی شاید به ترمیم رابطه پس از تعارض، نشان‌دادن پشیمانی یا اعلام ناتوانی کمک کرده‌اند. همان آسیب‌پذیریِ آشکار یعنی چشم‌های پراشک، شاید دقیقاً همان چیزی بوده که مانع فروپاشی گروه‌ها زیر فشار زندگی روزمره می‌شده است.
اشک‌ها و تاثیری که بر بدن دارند
اگر از کسی بپرسید بعد از گریه‌ای حسابی، چه احساسی دارد، اغلب یک جواب ساده می‌شنوید: سبک‌تر. نه لزوماً شاد ولی آرام‌تر.
علم هنوز در حال درک درک رفتار گریه کردن است. بعضی پژوهش‌ها نشان می‌دهند که گریه در شرایط مناسب، می‌تواند به تنظیم سیستم عصبی کمک کند. نکته همین «شرایط مناسب» است: گریه در محیطی خصمانه یا احساس شرمندگی بابت اشک‌ها می‌تواند حالتان را بدتر کند، اما گریه در جای امن، با زمان کافی و گاهی همراه با حمایت و دلجویی دیگران، معمولاً آرامش می‌آورد.
از نظر زیست‌شیمی، اشک‌های احساسی حاوی مولکول‌هایی مرتبط با استرس هستند. هنوز مشخص نیست رها شدن این اشک‌ها چقدر می‌تواند شیمی بدن را تغییر دهد، اما خود گریه تغییرات عمیقی در بدن ایجاد می‌کند: تنفس و ضربان قلب عوض می‌شوند، عضلات دچار تنش و رهایی می‌شوند، هق‌هق می‌کنیم، هوا را می‌بلعیم و مکث می‌کنیم. بدن بین برانگیختگی و آرامش نوسان می‌کند، مثل موج‌هایی که بالا می‌آیند و فرو می‌نشینند.
اشک و خودآگاهی
اشک‌ها فقط برای دیگران نیستند؛ با خود ما هم حرف می‌زنند. شاید متوجه نشده‌اید جدایی از عزیزی چقدر ویران‌کننده بوده تا وقتی بر سر مهربانیِ تصادفیِ غریبه‌ای اشکتان سرازیر می‌شود. شاید تا وقتی اشک‌ها در لحظهٔ ساده و غیرمنتظره‌ای جاری نشده‌اند، متوجه نشده‌اید چقدر به فرزندتان افتخار می‌کنید: مثلاً وقتی اولین قدمش را برمی‌دارد یا نقاشی را روی یخچال می‌چسباند.
وقتی اشک‌ها جاری می‌شوند، اغلب نشان می‌دهند که چه چیزهایی برای ما واقعا اهمیت دارند. ما برای چیزهای مهم گریه می‌کنیم و چیزهای بی‌اهمیت هرگز باعث اشک نمی‌شوند. بعضی اشک‌ها از دیگران همدلی می‌طلبند و بعضی دیگر به خودمان پیام می‌دهند: «این مهم است. به آن توجه کن.»
اشک، فرهنگ و قواعد آموخته‌شده
اگر اشک‌های احساسی بخشی از سیم‌کشی طبیعی بدن ما هستند، فرهنگ مشخص می‌کند چه زمانی، کجا و با چه کسی می‌توانیم این احساسات را نشان دهیم. در بعضی خانواده‌ها، اشک‌ها در عروسی، مراسم عزاداری و حتی پای میز شام آزادند. اما در خانواده‌های دیگر، کودک زود یاد می‌گیرد گریه کردن با تمسخر یا تنبیه روبه‌رو می‌شود.
در بسیاری از جوامع، جنسیت هم نقش دارد. زنان اغلب اجازه دارند و حتی انتظار می‌رود در شرایطی مانند در غم، شادی یا خستگی گریه کنند. مردان اما معمولاً تشویق می‌شوند که اشک‌ها را فرو دهند تا نشان دهند قوی هستند. نتیجه این نیست که احساسات کمتر شوند، بلکه این است که بیشتر پنهان می‌شوند؛ احساسی که ممکن است به تنش، سکوت یا خشم تبدیل شود.
با این حال، فرهنگ در حال تغییر است. در ورزش، سیاست و دنیای سرگرمی، گریهٔ آشکار مردان و همهٔ افراد آرام‌آرام کمتر با شرم همراه می‌شود. درواقع، توان گریه کردن نشانهٔ ضعف نیست. مثل فولادی که هرگز خم نمی‌شود و در نهایت می‌شکند، آدمی که اجازه نمی‌دهد احساساتش دیده شوند، آسیب‌پذیر می‌شود.
چطور گریهٔ دیگران را قضاوت می‌کنیم
وقتی کسی گریه می‌کند، اغلب در ذهنمان می‌پرسیم: واقعی است یا می‌خواهد فریب بدهد؟ این غریزهٔ تفسیر بخشی از تجربهٔ انسانی است.
اشک‌های احساسی می‌توانند دلسوزی، ناراحتی یا حتی تحریک‌پذیری ایجاد کنند. در بعضی موقعیت‌ها خلع‌سلاح‌کننده‌اند و در بعضی دیگر غیرحرفه‌ای به نظر می‌رسند. مثلاً اشک یک سیاستمدار در دادگاه ممکن است شک و تردید دیگران را برانگیزد، اما همان اشک در اتاق درمان می‌تواند نشانهٔ گشودگی و اعتماد باشد. همان قطره‌های شفاف، معناهای متفاوت دارند.
اشک‌ها فقط نشت احساسات شخصی نیستند بلکه به شکل آشکار یا پنهان، نوعی «نمایش اجتماعی» هم محسوب می‌شوند. کسی که در جلسه اشک‌هایش را کنترل می‌کند، به اندازهٔ کسی که هق‌هق می‌کند، به دیگران پیام منتقل می‌کند. در دنیای انسان‌ها، چشم‌های خیس همیشه پیامی دارند.
چرا تکامل اشک را برگزید
از نظر بقا، گریه کمی عجیب به نظر می‌رسد: وقتی گریه می‌کنیم، دیدمان تار می‌شود، نفس‌مان نامنظم می‌گیرد و چهره‌مان درمانده به نظر می‌رسد. پس چرا طبیعت چیزی را انتخاب کرده که ما را آسیب‌پذیرتر و در معرض خطر قرار می‌دهد؟
پاسخ احتمالی به این است که در گونهٔ ما، هزینه و فایده اهمیت زیادی دارد. انسان‌ها نه با سرعت یا قدرت، بلکه با توانایی انجام کارهای پیچیدهٔ گروهی مانند شکار، جمع‌آوری غذا، پرورش کودک، ساخت ابزار و داستان‌گویی زنده مانده‌اند. هر چیزی که پیوندها را قوی کند و تعارض را آرام کند، ارزش زیادی دارد.
اشک‌ها هم ممکن است یکی از این سازگاری‌ها باشند. کسی که گریه می‌کند، آشکارا تهدید نمی‌کند و چهره‌اش حالت عصبانی ندارد. کسانی که اشک‌ها را می‌بینند، اغلب نرم می‌شوند، استرس‌شان کم می‌شود و همدلی‌شان بیشتر می‌شود. به جای ایجاد خشونت، اشک‌ها می‌توانند انرژی را به سمت مراقبت، آرام کردن دیگران یا سازش هدایت کنند.
روان‌شناسی تکاملی ایده‌ای دیگر دارد: برخی رفتارها دقیقاً به این دلیل تکامل یافته‌اند که جعل‌شان سخت است. اشک‌ها پرهزینه‌اند؛ در بسیاری از موقعیت‌ها باعث خجالت می‌شوند، از نظر جسمی تجربه‌ای سنگین و حتی دردناک‌اند و تقلید واقعی آن‌ها برای انسان‌ها بسیار دشوار است. همین ویژگی باعث می‌شود قابل‌اعتماد باشند.
در جوامع نخستین انسانی، کسی که پس از آسیب رساندن گریه می‌کرد، احتمالاً واقعاً پشیمان بود. کسی که هنگام درخواست کمک اشک می‌ریخت، واقعاً ناتوان بود. پاسخ به این اشک‌ها با دلجویی، کمک یا بخشش، به ثبات گروه کمک می‌کرد. کسانی که هم می‌توانستند گریه کنند و هم به اشک‌های دیگران درست پاسخ دهند، شانس بیشتری داشتند که پیوندهای خود را حفظ کنند، جفت پیدا کنند و فرزندانی مسئولیت‌پذیر بزرگ کنند.
از این دید، گریه ضعف نیست؛ ابزاری اجتماعی روشن و مؤثر و فناوری‌ قدیمی‌تر از شهرها، نوشتن و حتی کشاورزی است. پیش از آنکه بتوانیم احساساتمان را با کلمات بیان کنیم، آن‌ها را از چشم‌هایمان جاری می‌کردیم.


نظرات شما