راه ترقی - روزنامه سازندگی /متن پیش رو در سازندگی منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
رئیسجمهور ترکیه میگوید: با حمله به ایران مخالف است و نظرش را به آمریکا اعلام کرده است
سازندگی به نقش این همسایه غربی و نگرانیهای او پرداخته است
ابوالفضل خدایی| رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه دیروز برای بار دوم صریحاً تأکید کرد، ترکیه با هرگونه مداخله نظامی علیه ایران مخالف است و آغاز جنگی جدید، ثبات منطقه را بیش از پیش تهدید خواهد کرد. اردوغان این سخن را در جمع خبرنگاران بیان کرد که «ما موضع خود را به تمامی طرفهای ذیربط ابلاغ کرده و با هرگونه اقدام نظامی علیه ایران مخالفت کردهایم. جنگ جدیدی که ایران را هدف قرار دهد، بهنفع هیچکس نخواهد بود؛ برعکس، این منطقه است که زیان خواهد دید».
بازار ![]()
در جغرافیای سیاست خارجی ایران، همسایگان فقط همسایه نیستند؛ آنها متغیرهای تعیینکنندهاند. در میان همه آنها ترکیه جایگاهی خاص دارد. کشوری با اقتصاد بزرگتر، عضویت در ناتو، پیوندهای عمیق با غرب و در عین حال هویتی اسلامی و منطقهای که آن را به بازیگری چندلایه بدل کرده است. همین چندلایگی است که آنکارا را در بزنگاههای پرتنش به وزنهای قابل اعتنا تبدیل میکند.
در ماههای اخیر، با بالا گرفتن تهدیدها علیه ایران، رئیسجمهور ترکیه بارها نسبت به هرگونه حمله نظامی هشدار داده است. او صراحتاً اعلام کرده که اقدام نظامی نهتنها راهحل نیست بلکه میتواند، منطقه را وارد چرخهای از بیثباتی گسترده کند. این موضعگیری صرفاً یک اظهارنظر دیپلماتیک نبود؛ پیامی بود خطاب به بازیگران فرامنطقهای که ترکیه جنگ در همسایگی خود را خط قرمز امنیت ملی میداند.
اردوغان نیز با همین اعتراضات و مشکلات بهصورت دیگری روبهروست. در عالم سیاست هر چیزی ممکن است. چنانکه بهار عربی از تونس آغاز شد و بسیاری از کشورهای عربی را درنوردید. در ترکیه نیز چندین بار اعتراضات مختلفی شروع شد که البته اردوغان توانست آن را مهار کند و حتی یکبار نیز نام ایران به میان آمد که زودتر از معمول او را در جریان یک کودتا خبر داده بود. آیا اردوغان درصدد است آن رفتار ایران را چنین جبران کند؟
از دیگر سو، اردوغان بهخوبی میداند که هر درگیری گسترده علیه ایران، دامنهای فراتر از مرزهای تهران خواهد داشت. از بازار انرژی گرفته تا موجهای احتمالی مهاجرت، از تجارت منطقهای تا امنیت مرزها. مخالفت او با حمله، بیش از آنکه ایدئولوژیک باشد، مبتنی بر محاسبهای راهبردی است. جنگ، بهویژه در مقیاس منطقهای، به سود هیچیک از بازیگران همجوار نیست.
در عینحال، ترکیه در سالهای اخیر کوشیده خود را بهعنوان میانجی فعال در بحرانهای منطقه معرفی کند؛ از پرونده اوکراین تا قفقاز. در این چارچوب، مخالفت علنی با درگیری نظامی علیه ایران، بخشی از تصویر بزرگتری است که آنکارا از نقش خود ترسیم میکند. بازیگری که میخواهد میز مذاکره را جایگزین میدان نبرد کند. اردوغان همین نقش را برای ایران و آمریکا نیز ایفا کرد. پس از حدود هشت ماه فاصله و رکود در گفتوگوهای ایران و آمریکا، تحرکات تازهای شکل گرفت که در نهایت به آغاز مذاکرات در عمان انجامید. هرچند میز رسمی گفتوگو در خاک ترکیه برپا نشد، اما نقش آنکارا در ایجاد فضای تنفسی برای دیپلماسی را نمیتوان نادیده گرفت. اردوغان در تماسها و رایزنیهای خود، بر ضرورت بازگشت به مذاکره تأکید کرده و از هر دو طرف خواسته بود مسیر دیپلماسی را باز نگه دارند.
برای ایران، ترکیه فقط یک شریک تجاری یا همسایه مرزی نیست؛ در شرایط فشار و تهدید، موضع آنکارا میتواند بهعنوان سپر سیاسی در برابر ائتلافهای جنگطلبانه عمل کند. مخالفت آشکار اردوغان با درگیری نظامی، پیام روشنی به منطقه و غرب ارسال میکند. جنگ علیه ایران، پروژهای بدون اجماع منطقهای است. در خاورمیانهای که اغلب با صدای انفجار شناخته میشود، گاهی اهمیت یک بازیگر در همان لحظهای آشکار میشود که میگوید: «نه به جنگ». ترکیه در این مقطع، چنین نقشی ایفا کرده است؛ همسایهای که فهمیده امنیتش از امنیت پیرامونش جدا نیست.
اکنون همزمان با گسیل تجهیزات نظامی آمریکا به منطقه، نگرانی کشورهای منطقه نسبت به هرگونه درگیری بین ایران و آمریکا افزایش یافته است و سران این کشورها بهطور مداوم با دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا در تماس هستند. مؤسسه جنگ واشنگتن در این باره نوشت حجم تسلیحات انتقالی واشنگتن به خاورمیانه بیش از آن چیزی است که برای تحتفشار قرار دادن تهران باشد!
برخی از کارشناسان بر این باورند که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل بار دیگر با موفقیت، رئیسجمهور دیگری از ایالات متحده را پس از بوش دستکاری کرد و جنگ دیگری در خاورمیانه را روشن کرد. با این حال رسانههای آمریکایی معتقدند که استیو ویتکاف تنها سد محکم مقابل ترامپ برای آغاز جنگ است.
پیشتر برخی کشورهای عربی در تلاش بودند تا در مذاکرات ایران و آمریکا پیمان عدم تجاوز نظامی امضا شود تا از هرگونه حمله نظامی جلوگیری شود. اما پرسش اساسی این است که چرا کشورهای منطقه از احتمال درگیری نظامی میان ایران و آمریکا هراس دارند. این موضوع در ظاهر متناقض بهنظر میرسد. با وجود آنکه برخی از مشکلات میان تهران و برخی از کشورهای عربی همچنان پابرجاست، اما یک اجماع تاریخی در منطقه علیه هرگونه اقدام نظامی آمریکا علیه ایران شکل گرفته است. این مخالفت نه از تغییر رویکردهای ایدئولوژیک بلکه از یک محاسبه واقعگرایانه و چندبعدی از پیامدهای چنین درگیریای ناشی میشود. برای قدرتهای عربی و ترکیه، دوران نگاه به مداخله خارجی بهعنوان «راهحل» پایان یافته و اکنون درک غالب این است که هر حملهای به ایران میتواند به فروپاشی اقتصادی، بیثباتی داخلی و تضعیف جدی ساختارهای امنیت ملی خود آنها منجر شود.
مخالفت ترکیه با اقدام نظامی نیز ریشه در حفظ عملی و واقعگرایانه خود دارد، هرچند نگرانیهای آن عمدتاً جمعیتی و سرزمینی است. با داشتن مرز طولانی و کوهستانی با ایران، آنکارا هرگونه درگیری را پیشدرآمدی برای یک بحران گسترده مهاجرت میداند. ترکیه که پیشتر میلیونها آواره از درگیریهای سوریه و افغانستان را میزبانی کرده است، نگران است که یک ایران ناپایدار صدها هزار، اگر نگوییم میلیونها، پناهنده به استانهای شرقیاش سوق دهد و تنشهای قومی را شعلهور کرده و قرارداد اجتماعی شکننده داخلی را تحتفشار قرار دهد. علاوه بر این، رهبران ترکیه برآورد میکنند که حمله آمریکا به ایران برای تغییر رژیم موفق نخواهد بود و در عوض حمایت داخلی از رهبری ایران را تقویت میکند، همانطور که فشار خارجی اغلب میکند. آنکارا همچنین نگران تقویت گروههای مسلح کُرد در خلأ قدرت پس از تضعیف نظامی ایران است، سناریویی که برنامهریزان ترکیه آن را تهدید مستقیم برای تمامیت ملی کشور خود میدانند.
از منظر ژئوپلیتیکی، تغییر قابلتوجهی در نحوه درک پایتختهای عربی از سلسلهمراتب تهدیدها رخ داده است. از اواسط دهه ۲۰۲۰ توسعهطلبی بیمهار و جسارت نظامی اسرائیل در چشم بسیاری از رهبران عرب، تهدید ایران و نیروهای نیابتی آن را همسطح یا حتی فراتر کرده است. پس از رویدادهایی مانند حمله ۲۰۲۵ به دوحه و ویرانیهای مداوم در غزه و لبنان، بسیاری از کشورهای عربی اکنون حمله به ایران به رهبری آمریکا را نه بهعنوان یک اقدام دفاعی بلکه بهعنوان ادامه یک دستورکار محور اسرائیلی میبینند که میتواند به پروژه «اسرائیل بزرگتر» منجر شود. این دیدگاه منجر به نزدیکی تاکتیکی میان طرفها شده است؛ احیای روابط ایران و عربستان سعودی طی ۳ سال گذشته و تعمیق کانالهای دیپلماتیک پس از آن، یک «حباب کاهش تنش» منطقهای ایجاد کرده است. هرگونه حمله آمریکا برای شکستن این حباب بهمعنای کنار گذاشتن سالها دیپلماسی دقیق منطقهای است که موفق شده، نزاع را از میدان نبرد به میز مذاکره در مسقط و ژنو منتقل کند.
مصر و کشورهای شام نیز لایهای از ریسک سیستماتیک به این محاسبات اضافه میکنند. برای قاهره، امنیت کانال سوئز و کشتیرانی دریای سرخ ستون فقرات اقتصاد ملی است. هر جنگ منطقهای با حضور ایران تقریباً مطمئناً «محور مقاومت» را فعال میکند و منجر به بیثباتی طولانیمدت دریایی میشود که میتواند، دولت مصر را با از دست دادن درآمدهای کانال سوئز ورشکسته کند. علاوه بر این چشمانداز یک ایران فروپاشیده نهفقط تضعیف شده، کابوس دیکتاتوریهای منطقهای است. آنها میترسند که هرج و مرج ناشی از «کشور شکستخورده» ایران، همانند بدترین نتایج مداخلات عراق و لیبی، زمینه رشد گروههای افراطی غیردولتی را فراهم کند که مرزهای ملی را رعایت نمیکنند.
نهایتاً، مسئله «انتقام نامتقارن» نیز بسیار اهمیت دارد. کشورهای عربی میزبان پایگاههای نظامی آمریکا، مانند قطر (پایگاه العدید) و بحرین (ناوگان پنجم)، کاملاً آگاه هستند که به خطمقدم حملات متقابل ایران تبدیل خواهند شد. دکترین نظامی ایران در ۲۰۲۶ بر «تحمیل هزینه» بهجای پیروزی در یک جنگ متعارف بنا شده است. تهران با ترکیبی از موشکهای بالستیک، ریزپهپادها و جنگ سایبری، نشان داده است که در یک خلأ با آمریکا نمیجنگد؛ بلکه با تخریب زیرساختهای متحدان آمریکا به مقابله خواهد پرداخت. این واقعیت باعث شده که متحدان آمریکا، مانند عربستان و امارات، صراحتاً استفاده از حریم هوایی یا پایگاههای خود برای عملیات تهاجمی علیه ایران را ممنوع کنند.
اجماع میان کشورهای عربی و ترکیه روشن است: جنگ با ایران جنگی است که آنها توان پیروزی در آن را ندارند زیرا پیروزی در خرابههای آرزوهای منطقهای خودشان یافت خواهد شد.