راه ترقی - فرهیختگان / «اقتصاد بنزین و روانشناسی بحران» عنوان یادداشت روز در روزنامه وطن امروز است که میتوانید آن را در ادامه بخوانید:
با تشدید نشانههای کمبود بنزین و زمزمه طرحهای اصلاحی دولت برای مدیریت مصرف، بحث در فضای مجازی بالا گرفته است. بخشی از این بحثها، بهویژه در میان کاربران، به تجربه گرانسازی بنزین در آبان ۱۳۹۸ و اعتراضات پس از آن ارجاع میدهد. نکته قابلتأمل آن است که این ارجاع، همزمان از دو سوی طیف متضاد سیاسی شنیده میشود؛ هواداران پروپاقرص انقلاب با رویکردی بدبینانه و هشداری خطر آشوب در پس هر گونه سیاست اصلاحی بنزین را گوشزد میکنند و اپوزیسیون رادیکال نیز با ذوقزدگی از همین خاطره، نیروهایش را به آمادگی برای حضور خیابانی فرامیخواند تا از نارضایتی احتمالی مردم به نفع براندازی بهره ببرد. تقارن این دو صدا اگرچه از دو منطق کاملاً متفاوت برمیخیزد، در یک نقطه به هم میرسند؛ بازتولید این باور که «اصلاح قیمت بنزین، مساوی با آشوب است». این باور قطعیشده، میتواند خطرناکتر از خود بحران کمبود بنزین باشد. در روانشناسی اجتماعی، پدیدهای شناختهشده به نام «اثر پیگمالیون» یا «پیشگویی خودمحققکننده» وجود دارد.
بر اساس این مفهوم، وقتی انتظاری به طور گسترده و مکرر ابراز شود، حتی اگر در ابتدا واقعیت نداشته باشد، رفتارها، تصمیمها و فضاسازیها را به سمتی سوق میدهد که همان انتظار در عمل محقق شود. به بیان سادهتر اگر مدام بگوییم «هر گرانی بنزینی به شورش میانجامد»، ممکن است ناخواسته زمینههای روانی و اجتماعی همان شورش را تقویت کنیم؛ از یکسو، خشم نهفته را مشروع جلوه میدهیم و ازسویدیگر، بهطرف مقابل نقشه راه میدهیم.
اما آیا این باور، واجد پشتوانه واقعی است؟ به دو دلیل خیر؛ نخست آنکه اپوزیسیون برانداز در ماههای اخیر در بدترین موقعیت خود به لحاظ اعتبار و حیثیت قرار دارد. آنها پس از بازی با جان مردم در اغتشاشات دیماه گذشته و مهمتر از آن به دلیل همراهی آشکار با آمریکا و رژیم صهیونیستی در جریان جنگ رمضان، به تنفر از آنها نزد افکار عمومی افزوده شده است.
توان فراخوان مؤثر خیابانی براندازان در این مدت اخیر بارها آزموده شده است؛ از مقاطع ابتدایی جنگ مثل فراخوان چهارشنبهسوری گرفته تا فراخوانهای اخیر 25 مرداد که نتیجهای جز بیاعتباری بیشتر نداشتند. در مقابل، تجمعات شبانه مردم انقلابی پس از بیش از ۱۷۰ شب، کماکان فضای عمومی را در اختیار دارد و سد راه هرگونه آشوب است. دوم آنکه تجربه تاریخی اصلاح قیمت بنزین در ایران، به آبان ۹۸ محدود نیست. پیش از آن، در جریان طرح هدفمندسازی یارانهها در اواخر دهه ۸۰، قیمت حاملهای انرژی از جمله بنزین به طور قابلتوجهی اصلاح شد و بحران اجتماعی خاصی رخ نداد، همچنین در سالهای پس از ۹۸ اصلاحاتی در قیمت بنزین اعمال شده که با همراهی نسبی و بدون تنش حاد سپری شده است؛ بنابراین برساختن یک «قاعده قطعی» از یک تجربه خاص، هم برای حافظه جمعی نادقیق است و هم برای سیاستگذاری مخاطرهآمیز.
غرض از آنچه در فوق بیان داشته شد، نفی اهمیت آمادگی و تدبیر نیست. بدیهی است هر سیاست اصلاحی در حوزهای حساس مانند بنزین آن هم در شرایط جنگ وجودی ایران با محور استکبار، نیازمند طراحی دقیق، بستههای جبرانی، اطلاعرسانی شفاف و بهکارگیری همه ظرفیتهای امنیتی و اجتماعی برای پیشگیری از آسیب به مردم و همچنین سوءاستفاده دشمنان داخلی و خارجی است. میان «تدبیر» و «پیشگویی خودمحققکننده» تفاوت ظریفی وجود دارد. تدبیر، یعنی سناریوهای مختلف را دیدن، برای بدترینها آماده بود و با عقلانیت و اقتدار، مسیر درست را رفتن؛ اما پیشگویی خودمحققکننده، یعنی آنقدر سناریوی بدبینانه را تکرار کنیم تا در نهایت خودمان با تزریق اضطراب و تردید به بدنه اجتماعی، کار دشمن را آسان کنیم. نباید از ترس احتمال مرگ، دست به خودکشی زد. تجربه آبان ۹۸ یک درس و عبرت است، نه یک طلسم. اگر قرار است درباره بنزین تصمیمی گرفته شود، معیار باید رعایت رفاه عمومی و ناامیدسازی دشمن در شرایط جنگ باشد، نه تسلیم در برابر خاطرهای که اینک بیش از هر چیز، در دست اپوزیسیون شکستخورده به سلاح روانی تبدیل شده است. جبهه انقلاب باید مراقب باشد که ناخواسته، خود، مبلّغ روایتی نشود که دشمن از آن بهره میبرد.