راه ترقی - فرهیختگان /متن پیش رو در فرهیختگان منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
سید مهدی طالبی| قیمت نفت روز گذشته در 116 دلار تثبیت شد و احتمال حرکت به قیمتهای بالاتر و عبور از 120 دلار وجود دارد. در مقابل، مقامات دولت آمریکا ادعای باز بودن تنگه هرمز را تکرار میکنند، اما تصاویر و اخبار مخابره شده از منطقه که در آن آتشسوزی تأسیسات نفتی و نفتکشها عادی و روزانه شده، به همراه قیمت نفت، چیز دیگری میگویند. آنچه کاخ سفید درحال تبلیغ آن است، مصداق دروغ در روز روشن به حساب میآید.
بزرگی یک فرد یا کشور را میتوان از ابعاد اقداماتش دریافت. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا با جنگی که علیه ایران به راه انداخت و ادامهیافتن آن، کشورش را به وضعیتی رسانده که با وجود تمام امکانات ابرقدرتی، صرفاً دست به اقدامات کوچک میزند. وزارت انرژی آمریکا روز جمعه دستور داد تا باتوجهبه اختلال موقت در تحویل نفت خام، به طور اضطراری تا ۴۰۰ هزار بشکه نفت به پالایشگاه لیک چارلز «فیلیپس ۶۶» تحویل شود. این پالایشگاه ظرفیت پالایش حدود ۲۶۴ هزار بشکه در روز را دارد و میزان ذخایر آزاد شده، برابر مصرف 1.5 روز آن است. ترامپ همچنین با رؤسایجمهور فرانسه و روسیه برای صادرات گازوئیل به توافق رسیده که میزان آن در قیاس با مصرف آمریکا، معادل مصرف 3 تا 4 روز است. جالب آنکه رئیسجمهور آمریکا، سطح روابط کلان خود با روسیه را از مسائل راهبردی، به چند میلیون لیتر گازوئیل کاهش داده و این اقدام نیز در میانه جنگ اوکراین انجام شده است. ابرقدرتی که پیش از ترامپ قراردادهای عظیم میبست، فعالیتهای کلان انجام میداد و در اوایل دولت ترامپ ادعای کشورگشایی داشت، فعلاً به یک گدای گازوئیل و دروغگوی غیرقابلباور، تقلیل یافته است.
نکات
برای درک ضرباتی که آمریکا و رئیسجمهور آن از قیمتهای بالای انرژی میخورند، موارد ذیل راهگشا هستند.
غیرقابل فهم شدن دستاورد ترامپ در ونزوئلا
دولت ترامپ با محاصره دریایی و سپس واردآوردن آخرین ضربه با ربودن نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا و تهدید دیگر سران این کشور به تکرار این ماجرا، کاراکاس را تسلیم کرد. آنچه ترامپ برای تسلیم نسبی ونزوئلا تبلیغ میکرد، کاهش قاچاق مواد مخدر به آمریکا و البته تسلط بر منابع نفتی این کشور بود. در شرایطی که قیمت نفت، 116 دلاری نسبت به نفت 65 دلاری پیش از جنگ، 78 درصد بالاتر است، تسلط بر منابع نفتی ونزوئلا برایشان بیمعنی شده است. این در حالی است که ماجرای ونزوئلا به طور تقریبی، 5 ماه به طول انجامید. اعزام سه ناوشکن آمریکا در روز 27 مرداد 1404 (18 اوت 2025)، با هدف مبارزه با نارکوتروریسم یا کارتلهای خشن مواد مخدر آغاز طرح محاصره دریایی ونزوئلا و استفاده از سلاح گرم بود. در این دوره هدف قرار دادن قایقهای کوچک فعال در کارائیب ضمن القای محاصره، آسیب به فعالیتهای دریایی خرد، سایه تهدید تشدیدشوندهای را علیه ونزوئلا گسترد. بهمرور این محاصره به نفتکشها و تمام شناورها رسید.
ترامپ در 25 آذر 1404 (16 دسامبر 2025)، محاصره نفتکشهای تحریم شده را اعلام کرد که یک مرحله مهم و ورود قضایا به ماجرای اصلی محاصره دریایی بود. در 4 دی ماه 1404 (25 دسامبر 2025) بنابر اعلام مقامات آمریکایی، محاصره نفتکشهای تحریم شده به قرنطینه نفتی یا محاصره کامل انرژی رسید. آمریکا برای فشار و اقدام علیه ونزوئلا یک ناو هواپیمابر، 11 ناو جنگی، 12 جنگنده اف-35 به همراه 15 هزار نیرو در کارائیب و پیرامون آن مستقر کرده بود. تمام این استقرارها، تبلیغ درباره اقدام علیه یک دشمن دیرینه، تمرکز دولتی و رسانهای بر ونزوئلا، با قیمتهای بالای نفت برای مردم آمریکا چیزی جز یک کار بیهوده نیست. این در شرایطی است که تا پیشازاین، حدفاصل تسلیم ونزوئلا تا شروع جنگ علیه ایران و یا مشخصشدن بنبست در آن، اقدام علیه کاراکاس یک دستاورد مثبت و قابلارائه به شهروندان برای ترامپ بود.
اثرات تورم و نرخ اوراققرضه و وامهای شهروندان
جنگ و افزایش قیمت انرژی، مشکلات مهمی در نرخ سود اوراققرضه دولتی و وامهای دریافتی شهروندان داشته است. دولتها دو راه کلان و اصلی برای تأمین کسری بودجه خود دارند. یک روش خلق پول است که میتواند به تورم منجر شود و دیگری استقراض از طریق انتشار اوراققرضه که در آن دولت برای انضباط مالی، از شرکتها و دولتهای دیگر پول قرض کرده و در سررسیدهای مشخص، سود آنها را تسویه میکند. روش خلق پول میتواند تورم بیشتری بیافریند، اما استقراض به دلیل رعایت انضباط، اثرات تورمی کمتری دارد ولی هنگامی که باوجوداین روش، انتظارات بازار، افزایش تورم در آینده باشد، خریداران اوراققرضه، نرخ سود بالاتری برای قرض به دولت درخواست میکنند.
پس از جنگ، در حدود نیم درصد بر نرخ بازده اوراق ۱۰ساله افزوده شد. طبق تخمینها، در صورت ثابت ماندن این نرخ، دولت آمریکا باید امسال 8 میلیارد دلار و برای سال 2027، 30 میلیارد دلار سود بیشتری بپردازد. این در حالی است که امسال، یک تریلیون دلار یا 14 درصد از بودجه را صرف پرداخت سود اوراق میکند. اگر نرخ، پرواز کند، هزینه استقراض بیش از این افزایش مییابد. این تنها یک زاویه از ضربه به اوراققرضه است. قیمتهای بالای انرژی، باعث کاهش توان مالی دولتها و شرکتها برای خرید اوراققرضه میشود، زیرا آنها باید مبالغ بیشتری صرف خرید انرژی کنند. کاهش توانایی دولتها و شرکتها، لزوماً به کاهش خرید اوراق منجر نمیشود، بلکه دولت آمریکا مجبور میشود برای افزایش جذابیت، نرخ اوراق را مجدداً بالاتر ببرد. بااینحال، نکته مهمتر نه افزایش هزینه استقراض دولت که اثرگذاری نرخ بهره، بر تعیین نرخ سود وامهایی است که به شهروندان پرداخت میشود. اثر افزایش نرخ وامها تاکنون، برای یک خانواده معمولی تنها در وام مسکن، خودرو و کارت اعتباری، ماهانه به 300 تا 400 دلار میرسد.
باتوجهبه توازن حساس بین هزینهها که باعث میشد بسیاری از خانوارها پولی برای پسانداز نداشته باشند، این افزایش فشار زیادی به آنها وارد میکند. ازاینرو فراتر از دشواریهایی که دولت به آنها برمیخورد، با افزایش هزینه خانوار، کار ترامپ و جمهوریخواهان برای جذب آرا دشوار میشود. برایناساس، دلمشغولی ترامپ فعلاً اثرات افزایش نرخ بهره بر استقراض دولت نیست، بلکه نگران تأثیر بر سود وامها و اثرات سیاسی آن بر صندوقهای رأی است.
افسانه سود بالای آمریکا از قیمت انرژی
در آمریکا افراد و شرکتهایی از قیمتهای بالای انرژی بهره میبرند، اما این همگانی نیست. شرکتهای خصوصی تولیدکننده نفت و گاز، با فروش تولیدات خود به قیمتهای جدید سودهای کلانی به جیب میزنند، اما در سیاست داخلی، این سودها از طریق دریافت پول بیشتر از شهروندان تأمین میشود. این بحث را میتوان در سه سطح پیگیری کرد.
الف) خانوارها
خانوارها برای قبوض، بنزین و هزینه حملونقل کالاها باید هزینه بیشتری متحمل شوند که بر رویگردانیشان از ترامپ و حزب جمهوریخواه اثر دارد. ازاینرو با استناد به محمولههای صادراتی نفت و گاز آمریکا به جهان، نمیتوان ادعا کرد واشنگتن و ترامپ به دستاوردهای بزرگی رسیدهاند. از نظر سیاسی افزایش قیمت نفت تضعیفکننده پایگاه رأی دولت حاکم است.
ب) کسبوکارها
به طور ویژه، گازوئیل در حملونقل و طیف وسیعی از کسبوکارها نقش دارد. این ماده در صنعت، کشاورزی، دریانوردی و فعالیتهای مختلف اقتصادی استفاده میشود و افزایش قیمت آن باعث کمبود نقدینگی در شرکتها شده که برای جبران آن یا باید از ابعاد فعالیت خود بکاهند یا با افزایش قیمت ارائه خدمات شاهد کاهش مشتریان باشند و یا برای تأمین مالی وام بگیرند. مجموع این اقدامات فشار روانی زیادی برای حفظ کسبوکار به فعالان وارد میکند و در نهایت سود آنها را کاهش میدهد.
ج) دولت
دولت نه به طور مستقیم، بلکه از طریق دریافت مالیات از شرکتهای بزرگ تولید انرژی میتواند از افزایش قیمتها درآمد کسب کند. البته میزان این درآمد در دولتهای جمهوریخواه به طور معمول کمتر است. جمهوریخواهان به طور سنتی خواهان دریافت مالیات کمتر و به همین ترتیب هزینه کمتر در امور اجتماعی هستند. از نگاه آنها، دریافت مالیاتهای زیاد از شرکتهای بزرگ، تنبیه کارآفرینان است. بهزعم آنها، باید اجازه داد یک کارآفرین که خود را اثبات کرده، همان درآمد را صرف توسعه کسبوکار کند و اینگونه با کاهش بیکاری و تولید ثروت به کشور منفعت برساند. بااینحال حتی با نرخ معمول مالیات، دولت از افزایش سود شرکتهای انرژی بهرهمند میشود. در مقابل اما این قضیه یک دستاورد بزرگ نیست، زیرا خود دولت برای فعالیتهایش مانند امور نظامی، حملونقلهای دولتی و گرمایش ساختمانها، پروازها و مواردی ازایندست، مجبور به پرداخت مبالغ بیشتری خواهد شد.
از کار افتادن تمهیدات کنترل قیمت
با وقوع جنگ و انسداد تنگه هرمز، بسیاری با اتکا به این مسئله که قیمت نفت به 150، 200 یا 250 دلار نرسیده است، از ناکامی این راه سخن میگفتند. دلیل این اتفاق، ذخایر عظیم ذخیرهسازی نفت در جهان و به طور ویژه چین بود که ذخایر آن با هیچ کشوری قابل مقایسه نیست. با طولانی شدن درگیریها و هشتمین ماه انسداد هرمز، به همراه ممنوعیتها بر عربستان در دریای سرخ و حملات به عمق این کشور، بحران انرژی شکل دیگری یافته و اهرمهای کاهش قیمت فرسوده شدهاند. بر اساس این قرارداد، اعضای آژانس بینالمللی انرژی که شامل مصرفکنندگان بزرگ نفت است، در ماه مارس و در بحبوحه جنگ، توافق کردند درمجموع ۴۰۰ میلیون بشکه نفت از ذخیرهسازیهای راهبردی سراسر جهان برداشت کنند که سهم آمریکا در این توافق ۱۷۲ میلیون بشکه تعیین شد. وضعیت بغرنج اما باعث شده تا آمریکا طی روزهای اخیر به آزادسازی در حد 400 هزار بشکه دست بزند.
نفت چگونه سقفزنی میکند؟
نقش اصلی در تخلف در تنگه هرمز برای عبور نفت را امارات ایفا کرد. این دولت نفت را در محمولههای اندک و با کشتیهای کوچک مخفیانه از کریدور جنوبی به بیرون از تنگه قاچاق کرده و این محمولهها را به ابرنفتکشها منتقل میکرد. ایران و محور مقاومت برای مقابله با این اتفاق سه برنامه در نظر گرفتند که هماکنون هر سه درحال اجرا هستند. یک اقدام حمله به شناورهای کوچک فعال در قاچاق نفت بود. آسیب به چند کشتی باتوجهبه ارزش پایین شناور و محموله و پشتوانه دولتی برنامه، مؤثر واقع نمیشد. در نتیجه حملات بهاندازهای افزایش یافتند تا بتوان اکثر شناورها را هدف قرار داد. اقدام دیگر حملات به ابرنفتکشها در جغرافیایی وسیعتر از محدوده ممنوعه پیشین بود.
باتوجهبه قیمت بالای این شناورها و محموله همراه، حملات بسیار مؤثر واقع شدند. ارزش یک ابرنفتکش با قابلیت حمل 2 میلیون بشکه نفت به 150 تا 200 میلیون دلار میرسد و ارزش محموله با میانگین 100 دلار برای هر بشکه، 200 میلیون دلار است. گرچه برخی حملات، تنها نفتکشها را از کار میانداخت، اما حملات شدیدتر که به انهدام کامل میانجامید، صدها میلیون دلار را میسوزاند. اقدام مهم بعدی، تشدید حملات یمنی به زیرساختهای انرژی سعودی بود. حمله به نفتکشها در دریای سرخ، پایانههای نفتی در ینبع، خطوط انتقال نفت، پالایشگاهها و حتی حمله به ساختمانهای ستادی محل استقرار مدیران و کارمندان ارشد شرکت آرامکو از جمله این اقدامات بودند.
به طور خلاصه حملات کامل به شناورهای کوچک قاچاق نفت، گسترش حوزه جغرافیایی هدفگیری برای حمله به ابرنفتکشها و حملات همهجانبه به زیرساختهای سعودی، قیمت نفت و مشتقات آن را بهشدت تحتتأثیر قرار دادهاند بهگونهای که بدون جنگ تمامعیار، قیمتها شبیه دوران جنگ شده است. تلاشهای پیگیرانه آمریکا برای استفاده از ظرفیت فرانسه، روسیه و هند، برای حل بحران گازوئیل با بازیگری ترامپ، ویتکاف، کوشنر و روبیو به طور فشرده ادامه دارد و تاکنون به نتیجه مهمی منجر نشده است.