راه ترقی - اعتماد / رویا مدام گریه میکند و میگوید از کاری که برای شوهرش کرده پشیمان است.
او خودش درخواست طلاق کرده است. گفتوگو رویا را درباره دلایل جداییاش بخوانید.
*چرا میخواهی طلاق بگیری؟ به نظر میرسد همسرت را دوست داری؟
بله. من مرتضی را خیلی دوست دارم. واقعاً عاشقش بودم و برای اینکه پیشرفت کند همه کار کردم. اما حالا پشیمان هستم.
*چرا؟
او از وجود من خجالت میکشد. مرتب میگوید نمیتواند مرا به دوستانش نشان دهد یا اینکه در جمع حاضر نیست بگوید من همسرش هستم.
*چه اتفاقی افتاده که شوهرت اینطور شده است؟
وقتی ما ازدواج کردیم من یک دختر 17ساله بودم. مرتضی نوه عمه من بود. او سال دوم دانشگاه بود و چون تهران درس میخواند، پدر و مادرش اصرار داشتند ما ازدواج کنیم. 6 ماه بعد از عقد پدرش خانهای برای ما گرفت و من هم به تهران آمدم و زندگیمان را شروع کردیم. دو سال بعد وقتی مرتضی لیسانس گرفت ما بچهدار شدیم. من خیلی کمک کردم. بار زندگی را به دوش کشیدم تا مرتضی به سروسامان برسد. او توانست تا دکتری درس بخواند و حالا میگوید من دیگر به درد او نمیخورم.
*مگر تو چهکار میکنی؟
میگوید تو مثل زنهای دیگر نیستی. پیشرفته نیستی. میگوید همسران دوستانش خیلی از من بهتر هستند.
*تو چرا درس نخواندی؟
چون وضعیت خوب نبود. اگر من هم درس میخواندم پولمان نمیرسید ضمن اینکه بچه داشتیم و من باید از بچه مراقبت میکردم تا شوهرم درس بخواند. کار نیمهوقت هم در خانه گرفته بودم.
*حالا چرا سعی نمیکنی پیشرفت کنی و میخواهی طلاق بگیری؟
دلم شکسته. دیگر حاضر نیستم با مردی که اینطور تحقیرم میکند زندگی کنم.
*به شهرستان برمیگردی؟
بله به خانه پدرم میروم. بچه را هم با خودم میبرم. مرتضی گفته بچه را میدهد. قرار شده مهریه هم قسطی بدهد. نفقه بچه را هم بدهد.
*بزرگترها واسطه نشدند؟
رابطه خانوادگی ما به هم خورده است. مرتضی مدتهاست به دیدار پدر و مادرش نرفته است. ولی تصمیم خودمان را گرفتهایم.
بازار ![]()