سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴
نوشتارها

سرمقاله وطن امروز/ محاصره دریایی؛ سناریوی شکست‌خورده‌ علیه ایران

سرمقاله وطن امروز/ محاصره دریایی؛ سناریوی شکست‌خورده‌ علیه ایران
راه ترقی - وطن امروز / «محاصره دریایی؛ سناریوی شکست‌خورده‌ علیه ایران» عنوان یادداشت روز در روزنامه وطن امروز به قلم سعید ترکاشوند است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید: ...
  بزرگنمايي:

راه ترقی - وطن امروز / «محاصره دریایی؛ سناریوی شکست‌خورده‌ علیه ایران» عنوان یادداشت روز در روزنامه وطن امروز به قلم سعید ترکاشوند است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
در طول هفته‌های اخیر همزمان با تشدید تنش میان ایران و آمریکا، تنش‌های امنیتی در غرب آسیا گسترش یافته و اکنون سناریوی «محاصره دریایی ایران» به یک موضوع محتمل در فضای سیاسی - ‌رسانه‌ای تبدیل شده است. این سناریو را می‌توان به‌ عنوان یکی از اشکال فشار حداکثری در نظر گرفت؛ فشاری که هدف آن محدودسازی توان اقتصادی ایران، بویژه در حوزه صادرات انرژی، بدون ورود رسمی به جنگ است. در این چارچوب، مقایسه با تجربه ونزوئلا به‌کرات تکرار می‌شود؛ کشوری که در نتیجه مجموعه‌ای از تحریم‌های مالی، محدودیت‌های کشتیرانی و فشارهای سیاسی بین‌المللی، عملاً بخش بزرگی از ظرفیت صادرات نفت خود را از دست داد.
با این حال، طرح چنین مقایسه‌ای در نگاه نخست شاید ساده و قابل‌ فهم به نظر برسد اما در سطح تحلیلی، نیازمند دقت بسیار بیشتری است. پرسش اصلی این نیست که آیا می‌توان از نظر فنی یا نظری، فشارهای دریایی و کشتیرانی بر ایران اعمال کرد یا نه، بلکه پرسش بنیادین‌تر آن است که آیا چنین الگویی، با توجه به موقعیت خاص ایران در نظام بین‌الملل، اساساً قابل تکرار، قابل کنترل و قابل پیش‌بینی است یا خیر؟ پاسخ به این پرسش تنها با بررسی همزمان ابعاد حقوقی، ژئوپلیتیک، ژئواکونومیک و امنیتی امکان‌پذیر است؛ ابعادی که درباره ایران به ‌شکلی پیچیده و درهم‌تنیده عمل می‌کنند.
نخست باید روشن کرد آنچه در ادبیات سیاسی و رسانه‌ای به ‌عنوان محاصره دریایی مطرح می‌شود، الزاماً با مفهوم کلاسیک آن در حقوق بین‌الملل یکسان نیست. محاصره دریایی به معنای حقوقی، اقدامی ذاتاً نظامی است که معمولاً در شرایط جنگی یا مخاصمه مسلحانه مشروعیت نسبی پیدا می‌کند. این اقدام مستلزم اعلام رسمی، اعمال فیزیکی قدرت نظامی برای جلوگیری از ورود و خروج کشتی‌ها و پذیرش پیامدهای حقوقی آن در قبال دولت‌های سوم است. در مقابل، آنچه درباره ونزوئلا رخ داد، بیش از آنکه یک محاصره نظامی آشکار باشد، نوعی محاصره غیرمستقیم اقتصادی بود که از مسیر تحریم شرکت‌های کشتیرانی، تهدید بیمه‌گران، انسداد نظام بانکی و اعمال فشار ثانویه بر بازیگران سوم عمل کرد. در این الگو، بدون شلیک حتی یک گلوله، هزینه تعامل با کشور هدف به ‌قدری بالا می‌رود که بسیاری از بازیگران اقتصادی ترجیح می‌دهند خودخواسته از آن فاصله بگیرند.
همین تفاوت مفهومی، نقطه آغاز تمایز ایران و ونزوئلاست. در حالی که ونزوئلا در محیطی حاشیه‌ای از نظر ژئوپلیتیک قرار دارد، ایران در قلب یکی از حساس‌ترین مناطق جهان واقع شده است. سواحل جنوب ایران در امتداد خلیج‌فارس و دریای عمان قرار دارند و کشور بر کرانه شمالی تنگه هرمز تسلط جغرافیایی دارد؛ تنگه‌ای که نه‌تنها برای ایران، بلکه برای کل اقتصاد جهان اهمیت حیاتی دارد. حجم عظیمی از تجارت نفت و گاز جهان از این مسیر عبور می‌کند و امنیت آن به ‌طور مستقیم با ثبات اقتصادی کشورهای بزرگ مصرف‌کننده انرژی در آسیا و فراتر از آن گره خورده است. در چنین شرایطی، هرگونه اختلال جدی در کشتیرانی مرتبط با ایران، صرفاً یک ابزار فشار علیه تهران نخواهد بود، بلکه به بحرانی چندوجهی تبدیل می‌شود که منافع طیف وسیعی از بازیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد. این واقعیت ژئوپلیتیک، پیامدهای مهمی برای امکان‌پذیری محاصره دریایی ایران دارد. درباره ونزوئلا کاهش صادرات نفت هرچند پیامدهایی برای بازار جهانی داشت اما این پیامدها قابل مدیریت و جذب بود. بازار انرژی توانست با استفاده از منابع جایگزین و تنظیم عرضه، شوک را تا حد زیادی مهار کند اما درباره ایران، هرگونه اقدام سخت‌گیرانه که به بی‌ثباتی در تنگه هرمز منجر شود، می‌تواند واکنش‌های زنجیره‌ای در سطح جهان ایجاد کند؛ از جهش قیمت انرژی گرفته تا اختلال در زنجیره‌های تأمین و تشدید فشارهای تورمی. این هزینه‌های جانبی، نه‌فقط برای ایران، بلکه برای اعمال‌کنندگان فشار و حتی کشورهای بی‌طرف نیز سنگین خواهد بود.
بازار
از منظر ژئواکونومیک نیز تفاوت‌ها چشمگیر است. اقتصاد ونزوئلا پیش از اعمال تحریم‌ها نیز با مشکلات ساختاری جدی مواجه بود؛ اقتصادی بشدت وابسته به نفت، با ظرفیت تولید رو به افول، مدیریت ناکارآمد و شبکه‌ای محدود از شرکای تجاری. در چنین شرایطی، تحریم‌ها نقش شتاب‌دهنده فروپاشی را ایفا کردند. ایران هرچند با مشکلات اقتصادی قابل توجهی دست‌ به ‌گریبان است اما از سطحی از تنوع در مسیرهای تجاری و ابزارهای تطبیق برخوردار است. وجود مرزهای زمینی متعدد، تعاملات منطقه‌ای رسمی و غیررسمی و تجربه حدود ۵ دهه مواجهه با تحریم‌، نوعی «دانش بقا» در ساختار اقتصادی و اداری کشور ایجاد کرده است. این به آن معنا نیست که تحریم‌ها بی‌اثرند، بلکه به این معناست که اثرگذاری آنها خطی، فوری و مطلق نیست.
بعد امنیتی و نظامی نیز نقشی تعیین‌کننده در این معادله دارد. ونزوئلا عملاً فاقد توان بازدارندگی مؤثر در حوزه دریایی و منطقه‌ای است و ابزار محدودی برای تحمیل هزینه متقابل در اختیار دارد. در مقابل، ایران طی سال‌های گذشته دکترین بازدارندگی خود را بر پایه توان ضددسترسی و منع منطقه‌ای توسعه داده است. این دکترین به ‌طور مشخص بر این فرض استوار است که هرگونه حضور نظامی گسترده و فشار فیزیکی آمریکا در محیط پیرامونی ایران، هزینه‌های غیرقابل پیش‌بینی و بالقوه سنگینی برای طرف مقابل ایجاد خواهد کرد. همین توانایی بالقوه، محاسبات راهبردی هر بازیگری را که به محاصره دریایی ایران می‌اندیشد، پیچیده‌تر می‌کند.
از این منظر، محاصره دریایی ایران نه یک ابزار فشار کم‌هزینه و کنترل‌پذیر، بلکه نوعی قمار امنیتی پرریسک است. اجرای چنین سناریویی مستلزم حضور دائم نیروهای دریایی، آمادگی برای درگیری‌های محدود اما خطرناک و پذیرش احتمال گسترش ناخواسته بحران است. تجربه نشان داده در محیط‌های پرتنش، حتی یک حادثه کوچک می‌تواند به‌سرعت به بحرانی بزرگ تبدیل شود؛ بحرانی که مهار آن بسیار دشوارتر از آغازش خواهد بود.
در کنار این ملاحظات، نباید از چالش‌های حقوقی غافل شد. بر اساس حقوق بین‌الملل دریاها، تنگه‌های بین‌المللی مشمول حق عبور ترانزیتی هستند و مسدودسازی آنها بدون وجود وضعیت جنگی رسمی، مشروعیت حقوقی محدودی دارد. بسیاری از کشورهایی که از تنگه هرمز استفاده می‌کنند، نه در مناقشه با ایران ذی‌نفع مستقیم هستند و نه تمایلی به درگیر شدن در تنش‌های آن دارند. هرگونه اقدامی که عبور و مرور آنها را مختل کند، به ‌معنای نقض حقوق‌شان تلقی خواهد شد و می‌تواند جبهه‌ای گسترده‌تر از مخالفت سیاسی و دیپلماتیک ایجاد کند.
پیامدهای اقتصادی جهانی چنین سناریویی نیز قابل چشم‌پوشی نیست. در شرایطی که اقتصاد جهان با مجموعه‌ای از بحران‌ها، از جنگ‌ها گرفته تا اختلال در زنجیره‌های تأمین و بدهی‌های فزاینده مواجه است، شوک جدید در بازار انرژی می‌تواند تبعاتی فراتر از پیش‌بینی‌ها داشته باشد. افزایش قیمت نفت و گاز، به ‌سرعت به سایر بخش‌های اقتصادی سرایت و فشار تورمی را در کشورهای مصرف‌کننده تشدید می‌کند. این هزینه‌ها حتی برای کشورهایی که در اعمال فشار بر ایران نقش دارند، بسادگی قابل توجیه نخواهد بود.
مجموع این عوامل نشان می‌دهد اگرچه از نظر تئوریک می‌توان از «محاصره دریایی ایران» سخن گفت اما در عمل، تحقق آن به شکل کلاسیک و آشکار، با موانع و هزینه‌های جدی روبه‌رو است. به همین دلیل، محتمل‌تر آن است که فشارها نه در قالب محاصره‌ای فراگیر و نظامی، بلکه به‌صورت تدریجی و غیررسمی اعمال شود؛ از طریق تشدید تحریم‌های کشتیرانی، محدودسازی بیمه‌ها، فشار حقوقی بر بازیگران سوم و اقدامات موردی که امکان انکارپذیری و کنترل سیاسی بیشتری فراهم می‌کنند.
در نهایت، مقایسه ایران با ونزوئلا بیش از آنکه روشنگر باشد، می‌تواند گمراه‌کننده باشد. ایران به ‌دلیل موقعیت ژئوپلیتیک منحصربه‌فرد خود، در مرکز شبکه‌ای از منافع متداخل جهانی قرار دارد؛ شبکه‌ای که هرگونه تلاش برای اعمال فشار شدید را با پیامدهای ناخواسته همراه می‌کند. از این رو، محاصره دریایی ایران به سبک ونزوئلا نه‌تنها ساده و کم‌هزینه نیست، بلکه می‌تواند به بحرانی تبدیل شود که دامنه آن فراتر از هدف اولیه گسترش یابد.


نظرات شما