راه ترقی - شرق /متن پیش رو در شرق منتشر شده و بازنشرش در آخرین خبر به معنای تاییدش نیست
عبدالرحمن فتح الهی| در پی مذاکرات روز جمعه میان ایران و آمریکا در عمان، نشانههایی از احیای دیپلماسی در سیاست خارجی دیده میشود، هرچند سایه جنگ همچنان بر معادلات ایران و منطقه سنگینی میکند.
این مذاکرات با رفتار متناقض واشنگتن همراه بود؛ بهطوریکه ساعاتی پس از پایان گفتوگوها، آمریکا تحریمهای جدیدی علیه بخش نفت ایران و ناوگان موسوم به «سایه» اعمال کرد و سپس ترامپ با امضای فرمان اجرایی، زمینه تحریمهای ثانویه و اعمال تعرفه ۲۵درصدی علیه کشورهایی را که با ایران مبادله دارند فراهم ساخت. با این حال، ترامپ در موضعی متفاوت اعلام کرد توافقی محدود به پرونده هستهای و بدون سلاح هستهای را قابل قبول میداند و از ادامه مذاکرات در هفته آینده خبر داد. در مقابل، عباس عراقچی مذاکرات را «آغازی خوب» خواند و تأکید کرد اورانیوم غنیشده از ایران خارج نمیشود و موضوع موشکی قابل مذاکره نیست. در همین چارچوب، گفتوگو با ماشاءالله شمسالواعظین، تحلیلگر سیاسی و بینالملل به بررسی پیامدهای این تحولات اختصاص یافته است.
پس از مذاکرات عمان، شاهد اعمال تحریمهای جدید و نیز صدور فرمان تحریمهای ثانویه در قالب اعمال تعرفه ۲۵درصدی علیه کشورهایی بودیم که بهطور مستقیم یا غیرمستقیم اقدام به خرید هرگونه کالا یا خدمات از ایران میکنند. در سوی دیگر، ترامپ عنوان داشت توافقی که به موضوع هستهای محدود شود قابل قبول است، به شرط آنکه هیچ سلاح هستهای وجود نداشته باشد. به نظر شما این دو روی متناقض سکه ترامپ چه چیزی را به ما نشان میدهد؟ آیا تهران در مسیر مذاکره و توافق احتمالی قرار دارد یا اینکه ما با یک فریب دیپلماتیک دیگر، مشابه پنج دور مذاکرات پیش از جنگ ۱۲روزه مواجهیم که در نهایت به یک حمله و جنگ غافلگیرانه منجر خواهد شد؟
معتقدم بهتدریج ریسک جنگ کاهش پیدا میکند.
دلیل خوشبینی شما چیست؟ تصور میکنید آمریکا میتواند از طریق مذاکره امتیازات مدنظر خود را از ایران بگیرد؟
صرفا این نیست. اکنون آمریکا به این جمعبندی رسیده است که در صورت آغاز مجدد جنگ، هزینه آن بسیار بالا خواهد بود. ضمن آنکه ایران بهصراحت عنوان کرده که هرگونه حملهای را بهمثابه جنگی تمامعیار تلقی خواهد کرد که قطعا به کل منطقه سرایت پیدا میکند. این حرف یک فرمانده نظامی یا سیاستمدار نیست؛ این عین سخنان فرمانده کل قواست. لذا اکنون آمریکاییها باید اصطلاحا نگران «روز دوم» یا به باور من «ساعت دوم» جنگ باشند؛ به این معنا که اگر آمریکا دست به ماشه ببرد و حمله یا جنگی را آغاز کند، بعد از آن چه میشود؟ ما تجربه جنگ ۱۲روزه در ۲۳ خرداد را داریم. شاید در ساعات اولیه ایران نتوانست پاسخ دهد، اما بعد از آن چه شد؟ بهسرعت حملات و پاسخهای کوبنده ایران آغاز شد.
اما به باور من یکی از سناریوهای گزارههای احتمالی که شاید بدبینانه باشد این است که آمریکا اگر حملهای را در دستور کار قرار دهد، آنقدر گسترده و عمیق باشد که حتی توان پاسخگویی را از ایران بگیرد و دیگر سناریوی جنگ ۱۲روزه تکرار نشود.
میدانید چرا این سناریوی شما به واقعیت نزدیک نیست؟ چون در جنگ ۱۲روزه ۲۳ خرداد، ایران انتظار حمله در میانه مذاکرات را نداشت، اما اکنون تهران با هوشیاری و آگاهی و با چشمان باز، در عین آمادگی برای هرگونه حمله، پای میز مذاکره رفته است؛ ازاینرو بههیچعنوان غافلگیر نخواهد شد. ضمن آنکه نه ایران، ونزوئلاست و نه خاورمیانه، آمریکای لاتین.
پس باید پرسید که حضور فرمانده سنتکام در میانه مذاکرات عمان را چگونه ارزیابی میکنید؟
اتفاقا برخلاف برخی تحلیلها که حضور فرمانده سنتکام در عمان را دال بر آمادگی آمریکا برای حمله به ایران تفسیر کردند، من معتقدم حضور فرمانده سنتکام در مذاکرات به معنای آمادگی دولت آمریکا برای پذیرش چارچوب مذاکرات است. من این را پیشبینی کرده بودم؛ حتی پیش از اظهارنظر صبح شنبه دونالد ترامپ. قبل از آنکه سخنان ترامپ را درباره مذاکرات عمان بشنوم، تحلیل خود را در شبکه الجزیره مطرح کردم و اکنون نیز دوباره از تریبون «شرق» آن را تکرار میکنم که آمریکا اکنون به دنبال مذاکراتی است که در آن شروط ایران بهصورت تکبهتک و مشخص روی میز قرار خواهد گرفت و در نهایت نیز به دنبال توافق خواهد بود. اما این نکته بسیار مهم را در نظر بگیرید که ترامپ یک شرط بسیار مهم دارد؛ اینکه مذاکرات عمان و گفتوگوهای پیشرو بههیچعنوان شبیه مذاکرات دوره اوباما که منجر به برجام شد نباشد. ترامپ بهشدت روی این نکته حساس است.
ولی واقعا شما بر اساس یک اظهارنظر ترامپ تصور میکنید که افق پیشرو مثبت است و میتوان به مذاکرات امیدوار بود؟ فکر نمیکنید او ممکن است یک ساعت دیگر تمام آنچه را گفته زیر سؤال ببرد؟
اینکه ترامپ فردی دمدمیمزاج است و هر روز و هر ساعت سخنان خود را تغییر میدهد، کاملا مسجل است؛ اما من معتقدم او یک خط تحلیلی ثابت در قبال مذاکرات دارد. لذا من کماکان به مذاکرات عمان خوشبین هستم و آنچه در روز جمعه توسط تیم مذاکرهکننده ما انجام شد را باید به فال نیک گرفت.
حتی اگر شرایط به سمت مذاکرات جدیتر هم حرکت کند، اسرائیل اجازه نخواهد داد کار به توافق میان تهران و واشنگتن برسد. به نظر شما در مقطع کنونی، اسرائیل تا چه اندازه میتواند در مسیر جنگ یا مذاکره با ایران نقش تعیینکننده داشته باشد؟
این گزاره شما درست است. یکی از متضرران اصلی این روند، اسرائیل است. بنابراین طبیعی است که اسرائیل در هر مرحلهای از مذاکرات تلاش بر مانعتراشی داشته باشد. نگرانی من این است که بخشی از این کارشکنیها در قالب حملات شدید به حزبالله لبنان یا حتی برخی مراکز وابسته به ایران در منطقه صورت گیرد؛ اقداماتی که میتواند حامل پیامی به تهران باشد مبنی بر اینکه اسرائیل چنین توافقی را برنمیتابد. به بیان دیگر، اگر نتواند مستقیما ایران را هدف قرار دهد، تلاش خواهد کرد بازوان منطقهای ایران را تضعیف کند.
آیا اسرائیل میتواند زیر میز مذاکره ایران و آمریکا بزند و جنگ دوباره را به ترامپ تحمیل کند؟
در پاسخ به پرسش شما باید گفت اگر صفآرایی نیروهای هوادار ثبات سیاسی در منطقه بر نفوذ اسرائیل در کاخ سفید و وزارت جنگ آمریکا غلبه پیدا کند، به نظر من اسرائیل عملا کاری از پیش نخواهد برد. اما میزان موفقیت اسرائیل در کارشکنی میان ایران و ایالات متحده، بستگی مستقیم به موازنه نیروها دارد. اسرائیل در حال حاضر به ایالات متحده، بهنوعی هشدارگونه، اعتراض کرده و معتقد است تغییر لحن این روزهای ترامپ و حرکت به سمت هرگونه توافق با ایران «آب در هاون کوبیدن» است. ازاینرو، تلآویو مایل است اوضاع به سمتی سوق داده شود که در نهایت جنگی علیه ایران شکل بگیرد؛ چراکه آن را به سود خود میداند و در عین حال به دنبال انتقامگیری از آنچه «جنگ ۱۲روزه» خوانده میشود نیز هست.
چرا؟
دلیل این امر را میتوان در خلقوخو و رفتار دونالد ترامپ مشاهده کرد؛ بهویژه در جریان جنگ غزه و نیز در روند توافقهایی که برای پیشبرد طرح ترامپ درباره نوار غزه مطرح بود. این تجربه نشان داد که ترامپ گاه چنان از بنیامین نتانیاهو و سیاستهای اسرائیل خشمگین میشود که دست به اقدامات تکروانه میزند. به بیان دیگر ایالات متحده آمریکا حتی در مسائلی که اسرائیل یکی از بازیگران مهم و نزدیک آن است، الزاما همسو با تلآویو عمل نمیکند. در چنین شرایطی، میتوان انتظار داشت تلاشهایی که دیپلماتها از آن با عنوان «مساعی حمیده» یاد میکنند، از سوی کشورهایی مانند ترکیه، عربستان، عمان، مصر و قطر به نتیجه برسد و موضوع دوباره به ریل دیپلماسی بازگردد و گفتوگوها میان طرفین به نتیجه برسد.
بیاییم روی این موضوع هم بحث کنیم که واقعا چه شد ترامپی که آن چهار شرط را برای ایران تعیین کرده بود به ناگاه در عمان نهتنها راغب موشکی و منطقهای نرفت، بلکه حاضر به گفتوگو با خطوط قرمز ایران شد که مشخص شده تهران نه حاضر به خروج مواد غنیشده از ایران است و نه غنیسازی صفر درصد را خواهد پذیرفت. فکر نمیکنید باز هم با یک بازی از سوی ترامپ مواجهیم و به ناگاه حمله شکل بگیرد اصلا چه شد ترامپ از آن چهار شرط به این نقطه رسید؟
نکته کلیدی در اینجا «موازنه قوا» است.
کدام موازنه قوا؟ شاید با موازنه تهدید یا موازنه وحشت مواجه باشیم، اما موازنه قوا بین تهران و واشنگتن نشدنی است؛ اصلا قوای ما و آمریکا یکی نیست...
نه موازنه قوای ظاهری، بلکه موازنه قوای محتوایی، بلندمدت و راهبردی. همانطور که گفتم و تکرار میکنم، با وجود بدبینیهایی که نسبت به دمدمیمزاجبودن ترامپ وجود دارد، اما تصویر کلی منطقه نشان میدهد که ایالات متحده آمریکا در موقعیت شکنندهای قرار دارد. هر نقطهای که آمریکا در آن پایگاه نظامی دارد، در تیررس موشکهای ایران است و در نقاطی که پایگاه ندارد، اساسا زمین و ظرفیت عملیاتی در اختیار ندارد و در این نقاط، اتکا به ناوها و رزمناوهاست. اما باز تکرار میکنم روز دوم و حتی ساعت دوم جنگ چه خواهد شد؛ بله آمریکا احتمال دارد حمله کند. اما ایران نه غافلگیر میشود و نه هیچ حملهای را بدون پاسخ میگذارد، آن موقع چه میشود؟ پس حملات احتمالی از راه دور ممکن است در ساعات نخست جنگ انجام شود، اما پرسش اساسی این است که پس از آن چه خواهد شد؟ اینجاست که رونمایی از موشک خرمشهر۴ پیامهای بسیار مهمی به لحاظ بازدارندگی و نظامی داشت؛ پیامهایی که کارشناسان نظامی ایالات متحده بهخوبی آنها را دریافت و بلافاصله به هیئت حاکمه آمریکا و شخص رئیسجمهور منتقل میکنند. نکته بعدی این است که از منظر حقوقی نیز باید توجه داشت رئیسجمهور آمریکا اختیار اعلام جنگ را ندارد و این اختیار منحصرا در دست کنگره است.
ولی حمله بی-۲ به اصفهان، نطنز و فردو چیز دیگری میگوید...
اقداماتی که پس از ۲۳ خرداد انجام شد، در چارچوب «دفع تهدید فوری» قابل توجیه بود. اما گفتم که این بار هر حمله به مثابه جنگ تمامعیار است و آغاز یک جنگ تمامعیار نیازمند مجوز کنگره است؛ مجوزی که به احتمال زیاد صادر نخواهد شد. بهویژه آنکه بخش قابل توجهی از جناح چپ حزب دموکرات، این جنگ را بیهوده و بهشدت مغایر با منافع بلندمدت آمریکا میداند. ازاینرو، دلایلی که آمریکا را از اقدام نظامی علیه ایران بازمیدارد، بسیار بیشتر از دلایلی است که آن را به سمت جنگ سوق میدهد.
با این تفاسیر، حتی اگر مذاکرات عمان ذیل خط تحلیل شما خوب پیش رود و حتی به یک توافق منجر شود که من آن را بسیار بعید میدانم اما درباره منطقهای و موشکی چطور؟ آیا امکان دارد بعد از آن ترامپ سراغ این موضوعات هم برود و شروط خود را مطرح کند یا خیر؟
سؤال بسیار هوشمندانهای پرسیدید. اینکه آیا ترامپ بعد از پافشاری روی چهار شرط خود اکنون فقط به مذاکرات هستهای بسنده خواهد کرد یا خیر، من در پاسخ مشخص معتقدم همه مسائل باید در یک پکیج کلی حل شود. درباره موضوعات موشکی و دفاعی نیز باید گفت که بنیه دفاعی ایران کاملا با ابعاد جغرافیایی کشور همخوانی دارد.
به چه معنا؟
به این معنا که برای مثال اگر از سمت ارس حملهای علیه ایران شکل بگیرد، ایران باید بتواند از چابهار یا بندر خارک یا ابوموسی و... موشکهایی را علیه اهداف متخاصم شلیک کند. اینجاست که «جنبه دفاعی»، توجه کنید جنبه دفاعی موشکها و پهپادهای ایران با وسعت سرزمینی کشور کاملا مطابقت دارد. اگر این را بپذیریم، بهراحتی باید برد موشکهای بالای سه هزار کیلومتر را برای ایران قائل بود، چون مطابق با وسعت سرزمینی کشور است. این منحصر به ایران هم نیست، بلکه یکی از پارامترها برای تقویت بنیه موشکی و دفاعی کشورها به شکل مستقیم بستگی به طول و عرض جغرافیایی آن کشور دارد. بنابراین هیچیک از پروتکلهای بینالمللی نمیتوانند ایران را از برخورداری از این توان دفاعی مشروع منع کنند.
ولی اسرائیل چیز دیگری میگوید؟
اسرائیل به دلیل محدودیت جغرافیایی، فقدان عمق استراتژیک و اتکای گسترده به لابیگری در غرب، نقش مخرب و ویژهای در این معادلات دارد و سعی میکند موضوع موشکی و پهپادی و در کل بنیه دفاعی ایران را با قرائت دیگری در قالب تهدید علیه امنیت خود تعریف کند و از همین مسیر میتواند فشارهایی را برای موضوع هستهای و موشکی ایران در قالب فشار به آمریکا و دولت ترامپ ایجاد کند و این واقعیتی تلخ، اما انکارناپذیر است.
و به باور خودتان چگونه میتوان این موضوع را در مذاکرات پیشرو حل کرد؟
راهحلهای بسیار زیادی وجود دارد که میتوان از آن استفاده کرد. اگر پرونده هستهای به هر ترتیبی و با هر توافقی میان طرفین جمعبندی شود، موضوع موشکی ماهیت کاملا متفاوتی دارد. امور دفاعی کشورها اساسا چیزی نیست که بتوان بهسادگی بر سر آن چانهزنی کرد یا شرطگذاری کرد، اما نکته مهم اینجاست که میتوان جایگزینهایی برای کاهش نگرانیها تعریف کرد. در اینجا به اظهارات بسیار مهمی اشاره میکنم که هفته گذشته از سوی آیتالله خامنهای مطرح شد. ایشان تأکید کردند ایران قصد حمله به هیچ کشوری را ندارد.
این پیام، پیام بسیار مهمی است و بهروشنی به کاخ سفید منتقل شده است. من اینگونه ارزیابی میکنم که در مذاکراتی که از سوی میانجیها انجام شده، از ایران خواسته شده در سطح عالی نظام سیاسی، موضوع عدم آغاز حمله را به شکلی صریح مطرح کند. این البته به معنای انفعال یا پاسخندادن در صورت حمله نیست، بلکه تأکید بر این است که ایران آغازگر نخواهد بود. این پیام نوعی اطمینان به غرب، ایالات متحده و حتی بازیگران منطقهای آن داده است. در چنین فضایی، موضوع «موشکی» بهتدریج از دستور کار فشار مستقیم خارج میشود و در حوزه توان دفاعی تعریف میشود. در مقابل، ایران نیز میتواند تعهداتی در حوزه هستهای ارائه دهد؛ ازجمله محدودیتهای مشخص در سطح غنیسازی، پس از یک دوره تعلیق.
چیزی شبیه به دوره آقای خاتمی؟
احسنت. پیشبینی من این است که دوباره از الگوی تعلیق، مشابه دوره ریاستجمهوری آقای خاتمی استفاده میشود.
این بار طرف ایران، اروپا نیست، آمریکاست؛ آنهم آمریکای ترامپ. واقعا الان کاخ سفید به دنبال تعلیق مشابه دوره خاتمی است؟
منظور از الگوی تعلیق، این است که مشابه دوره ریاستجمهوری آقای خاتمی با هدف ایجاد پل اعتماد و اعتماد متقابل استفاده شود. اینطور فضا شکل میگیرد. در نتیجه، شروطی مانند نابودی توان موشکی یا کاهش برد آن، میتواند با آلترناتیوهای متعددی جایگزین شود. در عرصه مذاکرات، گزینهها بسیار متنوعاند.
مثلا چه گزینههایی؟
از تعهدات رفتاری گرفته تا ترتیبات امنیتی و حتی تعلیق برخی رویاروییها. بهاینترتیب میتوان عملا از شرط دوم عبور کرد.
نشد جناب شمسالواعظین، کلیگویی کردید. چه ترتیبات امنیتی مصداقی مدنظر شماست؟
ترتیباتی مثل امضای پیمان عدم تعرض به همدیگر... .
فراموش نکنیم که تهران، تلآویو را به رسمیت نمیشناسد. چگونه انتظار امضای پیمان عدم تعرض دارید؟
قرار نیست که مستقیم این دو طرف این پیمان را امضا کنند. میتوان از طریق واسطه و میانجیگرها این پیمان را امضا کرد.
و این به معنای به رسمیت شناختن غیرمستقیم اسرائیل از سوی ایران نیست؟
اینجاست که راهحلهایی مانند ترک تخاصم با اسرائیل یا حداقل تعلیق تخاصم هم مطرح میشود.
بسیار جالب شد. صادقانه بگویم اصلا انتظار این پاسخ را از شما نداشتم. واقعا شما معتقد به این ترتیبات هستید؟
صددرصد.
و معتقدید تهران هم بعد از ۴۷ سال حاضر به پذیرش این شرط خواهد بود؟ واقعا ایران چنین انعطافی را میپذیرد؟
چون جنگ ۲۳ خرداد میان ایران و اسرائیل، جنگی تاکتیکی بود، نه استراتژیک. اما این بار اگر آمریکا یا خود اسرائیل، حمله علیه ایران آغاز کند، دیگر جنگ تاکتیکی نیست؛ یک جنگ استراتژیک خواهد بود و اگر جنگ استراتژیک شکل بگیرد، یقین بدانید که این جنگ بدون سقف و محدودیت برای کل منطقه خواهد بود.
پس به همین دلیل است که چهارشنبه هفته گذشته که زمزمه شکست مذاکرات پیش از گفتوگوهای عمان مطرح شد، ناگهان کشورهای عربی منطقه تلاش خود را برای برگزاری گفتوگوهای عمان به کار بستند، ضمن آنکه ادبیات کشورهای عربی برای اینکه خود را به مذاکرات الحاق کنند و شروط آنها هم در توافقات پیشرو لحاظ شود، بهناگاه به حاشیه رفت؟
بله، چون جنگ احتمالی بعدی واقعا به لحاظ شدت و وسعت کاملا متفاوت خواهد بود. بههمیندلیل نیز بازیگران منطقهای بهسرعت وارد عمل شدند و با فشار بر ایالات متحده، مانع از گسترش بحران شدند؛ چراکه چنین جنگی میتواند کل خاورمیانه را به آشوب بکشاند.
درمورد شرط نیابتیها چطور؟
درمورد شرط سوم، یعنی موضوع نیروهای موسوم به «نیابتی» یا به باور من نیروهای «همپیمان» ایران میتواند از مسیر گفتوگوهای منطقهای و دوجانبه با کشورهای میزبان وارد شود. برای مثال، ایران میتواند با دولت عراق درباره چارچوب فعالیت نیروهایی مانند حشدالشعبی یا سایر گروهها به تفاهم برسد. این مسیر هم نگرانیهای منطقهای و بینالمللی را کاهش میدهد و هم روابط ایران با دولت مرکزی و بدنه اجتماعی کشورهای منطقه را حفظ میکند، بدون آنکه پای بازیگر سومی مانند آمریکا یا اسرائیل به میان کشیده شود. این یک مدیریت میخواهد. منظور از این مدیریت آن است که تصمیمگیری درباره جنگ و صلح از سطح نیروهای همپیمان خارج شده و به دولتهای مرکزی منتقل شود. چنین روندی در عمل میتواند نوعی «مصونیت منطقهای» ایجاد کند؛ به این معنا که نیروهایی که خارج از اراده دولتهای مرکزی عمل میکنند، نتوانند تحت تأثیر نقشهها و برنامههای قدرتهای بزرگ یا طرحهای کلان منطقهای قرار گیرند. این سازوکار مانع از آن میشود که معادلات امنیتی منطقه به واسطه مداخلات بیرونی یا رقابتهای قدرتهای بزرگ دچار اختلال شود. در نهایت، خروجی چنین روندی این خواهد بود که مذاکره بدون عبور از خطوط قرمز ایران پیش میرود، تنش کاهش مییابد و مسیر به گونهای تنظیم میشود که کشورها به گزینه خطرناک حملات نظامی نزدیک نشوند.
پس از مذاکرات عمان، هم تحریمهای جدید اعمال شد و هم بحث تعرفه ۲۵درصدی برای کشورهایی که با ایران رابطه برقرار کنند، مطرح شد. در مجموع، تکلیف چیست؟ آیا آمریکا به دنبال مذاکره از مسیر اعمال فشار و زور است و همزمان تحریمها را افزایش میدهد؟
امروز را که من با شما در روزنامه «شرق» گفتوگو کردم، به خاطر بسپارید؛ البته نه لزوما در چارچوب این مصاحبه. اما من پیشبینی میکنم که این تحریمها و احتمال تعرفه بعد از مذاکرات عمان نشان از تمایل شدید ایالات متحده برای دستیابی به توافق دارد.
چطور؟
چون آنچه اکنون شاهد آن هستیم، تلاش واشنگتن برای افزایش موانع و فشارها بر ایران است تا در زمان دستیابی به توافق، بتواند برای رفع هریک از این تحریمها، شروط یا امتیازات جدیدی را از تهران مطالبه کند. این رویکرد فینفسه غیرمنتظره نیست و در منطق مذاکرات بینالمللی امری طبیعی تلقی میشود.
پس تکلیف تهران چه میشود؟ چطور باید لایههای متعدد و تودرتوی تحریمها را بردارد؟
ایران نیز ابزارهای خود را در اختیار دارد.
چه ابزاری؟
ایران میتواند با طرح یک توافق کلی و جامع، که در آن رفع همه تحریمها، از هر نوع و در بازههای زمانی مشخص، به صورت یکجا روی میز مذاکره قرار گیرد، وارد چانهزنی شود و چارچوب مذاکرات را به نفع خود مدیریت کند. بنابراین اگرچه تحریمهای اخیر حامل پیامهایی برای همپیمانان ایالات متحده یا کشورهایی است که منتظر اقدام جدی دولت ترامپ بودند، درعینحال یک کارکرد محتوایی نیز دارد.
این کارکرد، تقویت قدرت چانهزنی آمریکا در مرحله پس از دستیابی به توافق و در فرایند حلوفصل مسائل پیچیده و انباشتهشده میان دو طرف است. چنین رفتاری در منطق سیاست بینالملل امری طبیعی محسوب میشود، هرچند لزوما به معنای موفقیت آن نخواهد بود.
ولی این سؤال ذهنم را درگیر کرده که حتی با قرائت خوشبینانه شما چه شد که ترامپ پس از آنهمه تهدید و خطونشانکشیدنها وارد ریل دیپلماسی شد؟ من نمیتوانم این تلورانس را هضم کنم؛ واقعا ایران کوتاه آمد یا آمریکا؟
بحث کوتاهآمدن این و آن نیست. نکته مهم این است که ظاهرا ایالات متحده آمریکا به لحاظ زمانی به نوعی تفکیک مرحلهای رسیده است؛ همان چیزی که آقای لاریجانی از آن با عنوان «شکلگیری ساختاری برای چارچوب گفتوگو و مذاکره» یاد کرد. این ساختار به این معناست که از منظر واشنگتن، هرچند از شروط سهگانه خود، صفرسازی غنیسازی اورانیوم، از میان بردن برنامه موشکی و توقف حمایت ایران از نیروهای منطقهای، بهطور کامل دست نکشیده، اما فعلا با اولویتبندی، تمرکز را بر موضوع توان هستهای ایران گذاشته است.
پس به باورتان توصیههایی مانند آنچه ترکیه برای تفکیک موضوعات مذاکره مطرح کرده، اکنون در دستور کار است و تحمیل چهار شرط از میز برداشته شده است؟
بله، اصلا نمیشود انتظار موفقیت با مسیر مدنظر ترامپ را داشت که یکباره ایران همه شروط را بپذیرد و دولت آمریکا هم کاری نکند و درخواستهای ما را نپذیرد. تفکیک موضوعات یک مسیر و فضا را برای گفتوگو ایجاد میکند؛ یعنی در صورت حصول توافق در این حوزه (هستهای)، امکان حرکت به گامهای بعدی مذاکرات و پرداختن به سایر موضوعات وجود خواهد داشت.
تهران از چنین روندی استقبال میکند؟
ایران ممکن است از چنین روندی استقبال کند؛ تأکید میکنم «ممکن است». واقعا نمیدانم.
مگر موشکی و منطقهای، خطوط قرمز و مذاکرهناپذیر نیست؟ مگر عراقچی در مصاحبه با الجزیره همین را نگفته است؟
سؤال مهمی پرسیدید. ببینید هرچند ایران اعلام کرده که درباره توان موشکی و مسائل منطقهای اساسا مذاکرهای نخواهد داشت؛ نمیدانم در جریان هستید که ایالات متحده اخیرا حتی توان هوافضای سپاه را نیز به فهرست شروط خود افزوده و خواستار انحلال کامل آن شده است؛ شرطی که عملا به معنای صفرسازی کامل توان دفاعی ایران است و روشن است که هیچ عاقلی چنین شروطی را نمیپذیرد.
به توییت علی لاریجانی اشاره کردید. نکته مهم این است که این توییت به زبان فارسی منتشر شده است. از منظر نشانهشناسی رسانهای اگر قرار بود پیامی به خارج مخابره شود، طبیعتا انتشار به زبان انگلیسی منطقیتر بود. آیا مخاطب این پیام بیشتر افکار عمومی داخل کشور است؟ آیا با یک سیاست «دفعالوقت» مواجهیم یا اینکه واقعا مسئله جدی است و آقای لاریجانی از شکلگیری یک چارچوب واقعی برای مذاکرات خبر داده است؟
نکته جزئی ولی مهمی را مطرح کردید. پیامی که آقای لاریجانی از ایران ارسال کرد، از مسیر مسکو و با میانجیگری روسیه منتقل شده و این کاملا روشن است؛ چون هفته پیش لاریجانی راهی روسیه شد. پس پیام او از مسیر کرملین به کاخ سفید رفته است. اما اینکه او توییت خود را برای اعلام چارچوب مذاکره با آمریکا به زبان فارسی منتشر کرده، به نظر میرسد بیشتر برای تبیین و توضیح علت سفر ناگهانیاش به مسکو بوده است. طبیعی هم هست که کدی به داخل هم داده باشد. اما مخاطب بیرونی از کانال دیگری سخنان تهران را میشنود، نه توییت لاریجانی یا بقیه مقامات.
تحلیل قبل ناقص ماند. شما میگویید ادبیات و سیستم تصمیمگیری ترامپ تغییر کرده، دیگر به دنبال تحمیل همزمان چهار پیششرط نیست و پروندهها را بهصورت تفکیکشده پیش میبرد و از هستهای آغاز میکند. اگر در پرونده هستهای توافقی حاصل شود، آیا واقعا جمهوری اسلامی ایران وارد معامله بر سر توان موشکی، مسائل منطقهای و سایر موضوعات خواهد شد؟ بسیاری میگویند در حوزه هستهای و حتی منطقهای ایران هزینه داده و تنها خط قرمز واقعی، توان موشکی است. آیا این روند در نهایت به بنبست میرسد؟
این سؤال، سؤال بسیار مهمی است. اما پاسخ من روشن است؛ تفکیک شرایط، حوزهها و موضوعات مذاکره بههیچوجه به معنای پذیرش شروط از سوی ایران نیست. مذاکره با توافق و پذیرش شروط فرق میکند. ما فعلا چارچوب مذاکره را تعیین کردهایم. اصلا چنین مفهومی در منطق مذاکرات وجود ندارد. مذاکره پروتکلهای خاص خود را دارد. اعلام نتیجه پیش از آغاز مذاکره یا پیش از توافق بر سر محتوای گفتوگو، درواقع دیکتهکردن است و هیچ کشوری ازجمله ایران چنین چیزی را نمیپذیرد.
به سراغ پرسش بسیار مهمتری برویم. شما علاوه بر آنکه تحلیلگر حوزه بینالملل و بهویژه خاورمیانه هستید، یک چهره سیاسی داخلی نیز محسوب میشوید. پس از انقلاب، اتفاقی کمسابقه رخ داده و آن اعتراضات دیماه است. بسیاری معتقدند این تحولات موجب تضعیف وزن دیپلماتیک و توان چانهزنی ایران شده و همین امر زمینه مانورهای منطقهای علیه ایران و حتی تهدید جنگ را فراهم کرده است. آیا واقعا وزن دیپلماتیک ایران بهشدت کاهش یافته است؟
من اساسا از این زاویه به مسئله نگاه نمیکنم. به نظر من، تحولات داخلی ایران کاملا قابل پیشبینی بود.
چطور؟
من از افرادی بودم که بلافاصله پس از آغاز مرحله دوم اعتراضات، زمانی که این اعتراضات وارد فاز درگیریهای خشن و نظامی از دو سو شد، این روند را مرحله دوم جنگ اسرائیل علیه ایران ارزیابی کردم؛ بدون هیچگونه ملاحظه یا تردیدی. ایالات متحده و اسرائیل در جنگ ۱۲روزه ناکام ماندند و پس از آن، این بازیگران بار دیگر تلاش کردند از مسیر بازگشت به بدنه اجتماعی ایران، به نتیجهای جایگزین برسند. اعتراضات صنفی، ازجمله اعتراضات بازاریان، در ذات خود کاملا معصومانه، مردمی و مبتنی بر مطالبات واقعی بود؛ حتی زمانی که دامنه آن گسترش یافت نیز ماهیتی مردمی داشت. اما این موج، به سکویی برای سوارشدن نیروی رقیب تبدیل شد؛ نیرویی که تلاش کرد شکست خود در جنگ ۱۲روزه را از طریق تحریک مسائل داخلی ایران جبران کند.
باز هم من را غافلگیر کردید و چه تعبیر زیبایی به کار بردید، «اعتراضات معصومانه». واقعا ماشاءالله شمسالوعظین معتقد است اعتراضات در آغاز معصومانه بود؟ اگر چنین بود چرا شاهد این میزان از کشتار معترضان بودیم که بیسابقه است؟
اجازه بدهید یک پرسش کلیدی مطرح کنم. من کاری ندارم که چه کسی آغازگر شلیک بود یا نتایج و پیامدهای اولیه چه بود، اما وقتی رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا توییت میکند که «مشهد سقوط کرده» و سپس از مردم ایران میخواهد نهادهای کلیدی و حاکمیتی را تصرف کنند، باید دقیق شویم. مردم معترض، بازاری یا شهروند عادی، به دنبال تصرف کلانتری یا پادگان نمیروند. این کار نیازمند آموزش نظامی، سلاح و تشکیلات است؛ کاری که تنها از عهده نیروهای مسلح، میلیشیا یا گروههای سازمانیافته برمیآید.
نکته دیگر آن است که نماینده اسرائیل در سازمان ملل اعلام میکند افسران موساد در میان معترضان ایرانی در صحنه حضور دارند. نکته دیگر اینکه رسانههای وابسته به این جریان ازجمله ایراناینترنشنال حمله به مساجد و کلانتریها را ذیل عنوان «دفاع شخصی» توجیه میکنند و در ادامه رضا پهلوی در مصاحبه با فاکسنیوز پس از این کشتارها میگوید «جنگ است و جنگ تلفات دارد». این گزارهها نشان میدهد که برنامههایی از پیش طراحیشده برای تضعیف یا فروپاشی نهادهای حاکمیتی وجود داشته است. هیچ حاکمیتی در جهان چنین وضعیتی را تحمل نمیکند. با این حال من از همان روز نخست تأکید کردم که باید میان مردم معترض با مطالبات مشروع و نیروی تشکیلاتی سازمانیافتهای که دنبال برهمزدن نظم و واگذاری کشور به بازیگران خارجی است، تفکیک قائل شد. مشکل اینجاست که در میدان عمل، این تفکیک بهسادگی ممکن نیست. اکثر قربانیان این وقایع، وقتی میگویم قربانی همه طرفها را در نظر دارم، از مردم ایران بودند. من اهل تفکیک ارزشی در این زمینه نیستم.
چه تفکیکی؟ تفکیک بین کلمه جانباخته و شهید؟
بله و من این تفکیک را قبول ندارم. این ادبیات ارزشیهاست. همه مردم ایران در دیماه آسیب دیدند و باید بدون هیچ تبعیضی مورد رسیدگی، توجه و آسیبشناسی قرار گیرند و برای همه آنها احترام قائل بود.
این را بدون تعارف بپرسم که قدری با خط تحلیل شما زاویه دارم و قدری هم گیج شدم. از یک سو قائل به تفکیک جانباخته و شهید نیستید، همه را به یک چشم میبینید و همه آسیبدیدگان را مردم ایران میدانید و اعتراضات را هم معصومانه تعبیر کردید، اما از سوی دیگر خط تحلیل شما نوعی توجیه کشتار همین مردم نیست؟
مردم باید بدانند در شرایط یک چالش بزرگ جهانی، ممکن است ناخواسته به سوخت یک رویارویی بزرگتر تبدیل شوند. طرح مطالبات معیشتی حق مردم است، اما همراهی با کسانی که به دنبال تصرف مراکز قدرت و پادگانها هستند، کشور را به بحرانهای غیرقابل کنترل میکشاند. جز نیروهای تروریستی و هدایتشده از خارج، بقیه مردم بودند که آسیب دیدند و همه قابل احتراماند. اعتراضات ابتدا معصومانه بود، اما مواضع آمریکا، اسرائیل و رسانههای وابسته نشان میدهد ماهیت واقعی این رویداد پیچیده است. تصرف مراکز نظامی واکنش قهری به همراه دارد و تجربههای تاریخی هزینههای نادیدهگرفتن این واقعیتها را نشان داده است.
ایران در چالش جهانی و زیر سایه جنگ میهنی است؛ کنترل هیجان و تفکیک اعتراض مشروع از پروژه براندازانه ضرورت ملی است. در جریان اعتراضات اخیر، جنگ رسانهای شکست خورد و تصویر ایران در افکار عمومی جهانی به تصویری شبیه اسرائیل پس از جنگ غزه نزدیک شد. اسرائیل با «جنگ روایتها» تلاش دارد ایران را محکوم کند، اما تاکنون موفق نبوده است و دسترسی سفارتخانهها و خبرنگاران خارجی به واقعیتها مانع از فریب روایتهای اغراقآمیز شده است. با این حال، موج رسانهای علیه ایران کشور را در جنگ روایی عقب رانده است.
بهویژه اتفاقی که اخیرا در شبکه افق رخ داد و خشم افکار عمومی را تشدید کرد که در همین چارچوب قابل تحلیل است؟
دقیقا همینطور است. این اتفاقها نمونه روشنی از همان خطاهای رسانهای است. در شرایطی که ایران از نظر افکار عمومی جهانی تحت فشار شدید قرار دارد، ناگهان شاهد اهانتهایی به پیکر شهدا هستیم. من بهصراحت اعلام کردم که صداوسیما و برخی رسانههای وابسته، به شمشیری دولبه تبدیل شدهاند؛ یک سو رسانههایی که در پی سرنگونی نظام هستند و سوی دیگر رسانههایی که میخواهند حکومت را تثبیت و توجیه کنند. در حالی که نه حفظ نظام وظیفه رسانه است و نه سرنگونی آن.
شما خودتان روزنامهنگار هستید و میدانید که رسالت رسانه، تقویت نهادهای ملی است؛ از پارلمان و حقوق بشر تا حقوق زنان، برابری، توسعه ملی، مبارزه با جنگهای ویرانگر، مقابله با کار کودکان، مبارزه با بیسوادی و تقویت همبستگی اجتماعی. ترویج این ارزشهاست که به ثبات سیاسی منجر میشود. پروپاگاندای مستمر، تنها جامعه را میان دو روایت افراطی گرفتار کرده و رسانهها را به دو لبه یک قیچی تبدیل میکند. ما باید در جنگ رسانهای به پروتکلهای حرفهای، شناختهشده و جهانی روزنامهنگاری بازگردیم؛ پروتکلهایی که خروجی آن حفظ وحدت و همبستگی ملی است.
این را هم بپرسم که آیا ایران آنگونه که علی لاریجانی گفته، به جنگ داخلی نزدیک شده است؟
خیر، بههیچوجه. هنوز عوامل لازم برای این مورد شکل نگرفته است. البته طرح و ایده آن سالهاست در محافل اسرائیلی وجود دارد. از زمان تدوین نظریه «اتحاد اقلیتها» توسط بنگوریون در دهه ۱۹۴۰، ایران همواره از نگاه اسرائیل یک خطر بالقوه بوده است. اسرائیل با قدرتهای بزرگ منطقهای مسئله دارد؛ زیرا خود کشوری کوچک است و همه را همقد خود میخواهد. دکترین دفاعی و تهاجمی اسرائیل بر این اساس بنا شده که هیچ قدرتی در منطقه، حتی در سطح موشکی نباید توان برابری با آن را داشته باشد. اسرائیل با اتکا به نقش خود بهعنوان پایگاه مقدماتی ایالات متحده در خاورمیانه، تلاش میکند هر قدرتی را که امکان برتری دارد، یا مهار کند یا سرکوب و در نهایت تجزیه کند.
بازار ![]()