راه ترقی - خبرآنلاین /این دستپاچگی و شتابزدگی در توجیه شیادی علی شریعتی را از سوی طرفداران وی چگونه میتوان توضیح داد؟به نظر میرسدپذیرفتن شیادی علی شریعتی برای کسانی که حداقل روزگاری طرفدار وی بودهاند آنچنان برای وجدانشان سنگین است که هرگز زیر بار آن نخواهند رفت، چراکه پذیرفتن چنین حقیقتی به این معنی است که همه یا بخشی از عمرعزیز خود را در دنیایی دروغین به هدر دادهاندو بازیچه مغالطههای یک شیاد بودهاند.
نزاعی سخت درگرفته است که از منظر فکری بر اساس آنچه ارائه شده، بس بی پایه، و بر اساس مشکل گشایی از گره ها و بحران های کشور، سخت بی بنیان است. ماجرا از توهین دکتر موسی غنی نژاد در یک گفت و گو آغاز شد که علی شریعتی را به نامسلمان بودن و شیادی متهم کرد. همان سنت قبیحه ای که از قبل و بعد از انقلاب به ویژه بس رواج داشته و می رود در شرایط تهاجم اسراییل و آمریکا به ایران، لباس نویی بر تن کند. که خود بی تردید ادامه سنت ترامپیسم در جهان تندرو و بنیادگرا آمریکایی و اروپایی برآمده از نولیبرالیسم است. پاسخ دکتر عبدالکریم سروش، آن نظام تحقیری و طرد و حذف کننده موسی غنی نژاد را با بیان تحقیر و توهین های مضاعف، تقویت کرد و سروش به همان دامی افتاد که پیش از آن غنی نژاد افتاده بود. گفت و گوی سروش با اندیشه پویا، ابعادی دیگر از این منازعه را برملا ساخت. با پاسخ محمد قوچانی در مجله آگاهی نو شماره ۶۴۲ ابعاد این منازعه گسترده تر شد. در مقاله قوچانی انحراف فکری سروش از مقاله «صناعت و قناعت» آغاز شده و با اعلام خبر مرگ روشنفکری دینی، به تولدی دیگر از توتالیتاریسم در عبدالکریم سروش تاکید کرده است. این مطلب قوچانی نیز بی پاسخ نماند و سروش به آن جواب شدیداللحنی داد. اکنون آن مسایل با جوابیه دکتر موسی غنی نژاد اقتصاددان روبه شده که در زیر می خوانید. امید آن که مخاطبان محترم خبرآنلاین و افکار عمومی، به صرافت دریابند که همه کسانی که در این مدار مطلق اندیشی افتاده اند، از آن جا که به مدار گفت و گوی حقیقی در نغلطیده اند به چنین اشتباهات بزرگی دچار شده اند. از این رو این ها نیز جزو مقدمات گفت و گویی است که افکار عمومی خود باید میزان صحت و سقم شیوه ها و قضاوت ها و اطلاعات ارائه شده را نیک سنجیده و سپس در مدار انتخاب خود قرار بدهند. اما یک نکته فراموش ناشدنی است. انسان ها با همه نقاط مثبت شان، می توانند نقاط منفی هم داشته باشند. دوره قهرمانان بی عیب و کامل گذشته است. بنابراین با مشاهده نقاط ضعف، دریابیم که ما انسان هستیم و ممکن الخطا. نباید از نقاط قوت شان چشم بپوشیم و از رفتن به سوی گفت وگو عمیق با آنان باز بمانیم؛ چه موافقشان باشیم و چه مخالف. همگی دارای مداری از علم و اندیشه هستند. در همان مدار از توانمندی هایشان بهره ببریم و خود را تقویت کنیم تا از علم شان با وجود همه اشتباهات شان بهره ببریم. در غیر این صورت بازتولید مدار عقب افتادگی قطعی است. مطلب موسی غنی نژاد منتشر شده در کانال تلگرامی وی در زیر از نظرتان می گذرد:
سخنی در باره توجیه ناموجه
شیاد نامیدن علی شریعتی آنهم با شواهد و دلایل روشن، به جای پاسخگویی مستدل، هجمه گستردهای را از سوی طرفداران وی بر انگیخت که عمدتاً ناظر بر توجیه شیادی وی بود. برای این توجیه نه تنها به طور سبکسرانه به افلاتون و سقراط بلک به نیچه و حتی خالهای در زیدآبادمتوسل شدند تاثابت کنند کار او به رغم آن دلایل و شواهد شیادی نبوده است.البته در صدر این هجمه یک به اصطلاح فیلسوف روشنفکری دینی قرار داشت که در نوشتهای آکنده از خشم و هتاکیِ بی پرده، شهرت خود را از دباغی به خیاطی ارتقاء داده بود و باری دیگر بر قصد خود بر دوختن زبان آزادیخواهان تاکید میورزید. بگذریم از اینکه شریعتی فیلسوفان را پفیوزان تاریخ میدانست!
به هر حال، این دستپاچگی و شتابزدگی در توجیه شیادی علی شریعتی را از سوی طرفداران وی چگونه میتوان توضیح داد؟به نظر میرسدپذیرفتن شیادی علی شریعتی برای کسانی که حداقل روزگاری طرفدار وی بودهاند آنچنان برای وجدانشان سنگین است که هرگز زیر بار آن نخواهند رفت، چراکه پذیرفتن چنین حقیقتی به این معنی است که همه یا بخشی از عمرعزیز خود را در دنیایی دروغین به هدر دادهاندو بازیچه مغالطههای یک شیاد بودهاند.