دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
نوشتارها

سرمقاله دنیای اقتصاد/ مذاکرات و لغو تحریم‌ها

سرمقاله دنیای اقتصاد/ مذاکرات و لغو تحریم‌ها
راه ترقی - دنیای اقتصاد / «مذاکرات و لغو تحریم‌ها» عنوان یادداشت روز در روزنامه دنیای اقتصاد به قلم علیرضا سلطانی است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید: برگزاری دور جدید ...
  بزرگنمايي:

راه ترقی - دنیای اقتصاد / «مذاکرات و لغو تحریم‌ها» عنوان یادداشت روز در روزنامه دنیای اقتصاد به قلم علیرضا سلطانی است که می‌توانید آن را در ادامه بخوانید:
برگزاری دور جدید مذاکرات ایران و آمریکا در عمان و در شرایطی که سایه جنگ همچنان در حال گسترده‌تر شدن است، با واکنش هوشمندانه اقتصاد و بازارهای ایران همراه بوده است. این متغیر سیاسی باعث شد اقتصاد و بازارهای سکته زده ایران، روزنه‌ای از امید برای توقف روند التهابات و جهش‌های منفی اقتصادی به‌خصوص کاهش ارزش پول ملی پیدا کنند. التهاباتی که در ماه‌ها و به‌خصوص هفته‌های اخیر، صحنه‌گردان اصلی اقتصاد ایران بوده و علاوه بر توقف کسب‌وکارها، عملا معیشت ایرانیان را در تنگنا و مضیقه قرار داده است. حوادث داخلی اخیر، تشدید تنش‌های منطقه‌ای و لشکرکشی بی‌سابقه آمریکا به منطقه، عملا برنامه دولت را برای یکسان‌سازی نرخ ارز نیز تحت‌الشعاع قرار داد و نشان داد که اقتصاد ایران تا چه اندازه به متغیرهای سیاسی و امنیتی گره خورده است.
در چنین فضایی، هر سیگنال مثبتی از کاهش تنش، حتی اگر موقت و شکننده باشد، می‌تواند به‌عنوان یک مُسکن کوتاه‌مدت عمل کند. با این حال، پرسش اصلی این است که آیا دور جدید مذاکرات توان آن را دارد که فراتر از ایجاد آرامش روانی، در نقش یک «احیای اورژانسی» برای اقتصاد ایران ظاهر شود، یا آنکه مانند تجربیات پیشین، اثرات آن محدود، مقطعی و ناپایدار و حتی آسیب‌زاتر به حال اقتصاد در صورت شکست فوری مذاکرات خواهد بود؟ واقعیت این است که دور جدید مذاکرات ایران و آمریکا زیر سایه گسترده جنگ و با اهداف سیاسی و امنیتی برگزار می‌شود. بنابراین ملاحظات اقتصادی و تحریم‌های اقتصادی، اگر اصلا روی میز مذاکره نباشد، حداقل در حاشیه مذاکرات است. در عین حال نگاه افکار عمومی به این دور از گفت‌وگوها با گذشته تفاوتی معنادار دارد؛ چراکه ایران و آمریکا پس از شکست دور قبلی مذاکرات، بدون وقفه وارد نوعی جنگ تمام‌عیار، اما کنترل‌شده شدند؛ تجربه‌ای که سطح بی‌اعتمادی و بدبینی را به‌شدت افزایش داده است. با توجه به تحولات یک‌سال اخیر و تشدید تقابل‌های مستقیم و غیرمستقیم دو کشور، بخش بزرگی از جامعه ایرانی چشم‌انداز روشنی برای این مذاکرات متصور نیست. حتی در خوش‌بینانه‌ترین حالت، یعنی دستیابی به توافقی محدود در حوزه هسته‌ای و کاهش نسبی تنش‌ها، انتظارات عمومی برای بهبود پایدار روابط سیاسی و به‌ویژه بهبود محسوس شرایط اقتصادی، چندان بالا نیست. 
بازار
تجربه یک دهه گذشته و توافق‌هایی مانند برجام نشان داده است که مذاکره و دیپلماسی، دست‌کم در چارچوب کنونی، لزوما حلّال مشکلات ساختاری سیاسی و اقتصادی ایران نیست. دشمنی ایران و آمریکا به سطحی رسیده که ماهیتی فراتر از یک منازعه دوجانبه پیدا کرده و ابعاد ایدئولوژیک، منطقه‌ای و بین‌المللی به خود گرفته است. این تقابل به بستری تبدیل شده که بازیگران متعدد، از لابی‌های سیاسی و اقتصادی گرفته تا دولت‌ها و قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی، منافع خود را در آن تعریف کرده‌اند. به همین دلیل، رفع این دشمنی نه‌تنها دشوار، بلکه پرهزینه و پیچیده شده است. با طولانی شدن این وضعیت، منافع کلانی در سطوح مختلف به تداوم تنش گره خورده که به‌سادگی اجازه حل‌وفصل نهایی را نمی‌دهند. در چنین چارچوبی، وقوع جنگ تمام‌عیار نیز الزاما مطلوب همه بازیگران ذی‌نفع نیست؛ چراکه جنگ می‌تواند معادلات موجود را برهم بزند و منافع تثبیت‌شده بسیاری را نابود کند. از این منظر، مذاکرات می‌تواند دست‌کم کارکردی مهم داشته باشد: به تعویق انداختن جنگی که دو کشور بیش از هر زمان دیگری در آستانه آن قرار گرفته‌اند. این دستاورد، هرچند محدود، اما بسیار حیاتی است.
با این حال، باید توجه داشت که نگاه دولت آمریکا، به‌ویژه در دوره ترامپ، به مذاکره با ایران نگاهی حداکثری است. واشنگتن مذاکره را نه به‌عنوان جایگزین جنگ، بلکه به‌عنوان ابزاری برای دستیابی به نتایجی هم‌تراز با پیروزی در یک جنگ تمام‌عیار می‌بیند؛ آن هم بدون پرداخت هزینه‌های نظامی. از این رو، سطح مطالبات آمریکا در این دور از مذاکرات نه‌تنها کاهش نیافته، بلکه به‌شدت افزایش یافته و همین امر رسیدن به توافق را دشوارتر از گذشته می‌کند. در مقابل، ایران با تمرکز بر حل‌وفصل مساله هسته‌ای وارد مذاکره می‌شود و گفته می‌شود پیشنهادهایی مانند رقیق‌سازی ۴۰۰کیلوگرم اورانیوم ۶۰درصدی، کاهش سطح غنی‌سازی و حتی توقف محدود آن مطرح است؛ پیشنهادهایی که هدفشان رسیدن به یک توافق اولیه و کاهش فشارهاست، اما مشخص نیست تا چه حد برای طرف آمریکایی کافی و مطلوب باشد.
با در نظر گرفتن شرایط کنونی و سطح بالای تنش میان ایران و آمریکا، دشوار می‌توان انتظار داشت که رفع تحریم‌های اقتصادی، برخلاف خواست و نیاز اساسی طرف ایرانی، به مساله محوری و اولویت اصلی مذاکرات تبدیل شود. تحریم‌هایی که در عمل به منشأ و پیشران بخش قابل‌توجهی از مشکلات اقتصادی، سیاسی و حتی امنیتی کشور بدل شده‌اند و آثار آنها در تحولات و حوادث تلخ اخیر نیز به‌وضوح قابل ردیابی است. گسترش و تعمیق خطر جنگ، عملا دستور کار مذاکرات را از موضوعات اقتصادی تهی کرده و تمرکز را به سمت مدیریت بحران و مهار تقابل نظامی سوق داده است؛ به‌گونه‌ای‌که حتی طرح ظاهری مساله تحریم‌ها در اظهارات رسمی مقامات دیپلماتیک نیز بیش از آنکه واجد محتوای واقعی باشد، جنبه‌ای نمادین یافته است.
در مذاکرات پیشین، حل‌وفصل پرونده هسته‌ای و رفع تحریم‌های اقتصادی، هرچند با وزن و اولویت متفاوت، به‌طور همزمان در کانون چانه‌زنی‌ها قرار داشتند. این هم‌پیوندی، دست‌کم این امکان را فراهم می‌کرد که دیپلماسی به‌عنوان ابزاری برای کاهش فشارهای اقتصادی و کاستن از ریسک‌های سیاسی عمل کند. با این حال، در شرایط فعلی، اولویت غالب به کنترل تنش و جلوگیری از ورود به جنگ تمام‌عیار تغییر یافته و همین امر موجب شده است که موضوع تحریم‌ها عملا به حاشیه رانده شود. این در حالی است که واقعیت‌های عینی اقتصاد ایران نشان می‌دهد، بدون رفع تحریم‌های اقتصادی، نه چشم‌اندازی پایدار برای بهبود شرایط معیشتی وجود دارد و نه امکان کاهش ریشه‌ای مخاطرات امنیتی و سیاسی؛ به بیان دقیق‌تر، تداوم تحریم‌ها به‌معنای تداوم ریسک جنگ است.
بر این اساس، هرچند دور جدید مذاکرات اثر روانی مثبتی بر بازارهای داخلی ایران برجای گذاشت و توانست تا حدی از شدت التهابات بکاهد، اما این اثرگذاری ماهیتی موقت و محدود دارد. کاهش نوسانات و آرامش نسبی بازارها، بیش از آنکه نشانه آغاز یک مسیر ترمیم اقتصادی باشد، بازتابی از تعدیل کوتاه‌مدت انتظارات است. در غیاب تغییرات ساختاری و به‌ویژه رفع موثر تحریم‌ها، این مذاکرات به‌تنهایی قادر نخواهد بود نقش یک احیای اورژانسی و پایدارسازی کوتاه‌مدت برای اقتصاد ایران ایفا کند.


نظرات شما