راه ترقی - اعتماد / شادی تصمیم گرفته تنهایی برای طلاق اقدام کند و حاضر نیست شوهرش را ببخشد. این زن میگوید کاری که شوهرش با او کرده، حقش نیست.
شادی از روزهای سخت زندگیاش میگوید.
*چرا طلاق؟
راه دیگری برای من نگذاشته. خسته شدم از اینکه این همه تحقیر میشوم.
*اختلاف شدید است؟
شوهرم خسیس و بسیار بددهن است. راهی بجز جدایی برایم نگذاشته. او حتی خوراکیهای خانه را میشمارد. اگر حتی یک میوه کم شده باشد دعوا میکند.
*بچه هم دارید؟
من بعد از ازدواج خیلی زود باردار شدم. کمتر از یک سال بود ازدواج کرده بودیم که باردار شدم و برای همین چند سال تحمل کردم. بچهام سه ساله است اما شوهرم نمیگذارد بچه درست زندگی کند. خوب بخورد. خوب بپوشد و خوب او را به تفریح برای همین طلاق میخواهم.
*نظر شوهرت چیست؟
او میگوید طلاق نمیدهم. به همین خاطر تصمیم گرفتم خودم اقدام کنم.
*کجا میمانی؟
خانه پدرم
*بچه چی؟
گفتم اگر طلاق بدهد بچه را میگیرم و مهریهام را میبخشم اما اگر اذیت کند مهریه هم میخواهم.
*قبول میکند؟
آنقدر خسیس است که فکر میکنم قبول کند. او حاضر نیست برای بچهاش خرج کند.
*راهی برای آشتی نیست؟
نه. من هیچ راهی نمیبینم.
بازار ![]()